بگذار ببوسد...

 

     *صدای تو

     سرشار شده از نت‌های محزون ِ مرثیه‌ای ناآشنا.

     انگار بوی ماتم گرفته دهانت.

      

     *جنازه حرف‍هایت را،

     توی کاغذی سپید، کفن کرده‌ای.

      

     *قلم را در دست می‌لرزانی،

     خون که از تن بی‌جانش می‌جهد،

     زنده می‌شوی.

      

     *تازه مرده است قلم... و

     لخته نیست جوهرش

     و نبض قلم،

     میان انگشتان سردت ساکت‌تر می‌شود.

     ...چشم‌های تو اما

     خالی‌تر از کلماتند؛

     و آشفته‌تر از ذهنت

     میان کاغذ و نوک قلم می‌دوند،

     و در صفا و مروه‌ای بی‌آفتاب،

     لای شن‌زار عبارات،

     عجیب،

     حالت قحطی کلمات را هروله می‌کنند.

     

     *بگذار قلم،

     کفن ِ بافته در ذهنت را ببوسد.

     خودت می‌دانی!

     سخت خسته‌ای.

      

     *به چشمانت امان بده

     و از نور، کمی، دریغشان کن.

     زنده می‌شوی.

      

     *بگذار، قلم

     سپیدی ِ کفن ِ کاغذی را

     ببوسد...

     ...

   

     *تو که خوب می‌دانی!

     در قاموس تو و من

     و همه کاغذهای سپید...

     به رغم تمام قوانین خیره سر

     و تاریک‌تر از کوری

     بوسه ی ِ عشق، حرمت دارد. 

      

     *قلم تشنه کاغذ است و

     کاغذ تشنه کلمات.

     این بار تو از فکر خامت بگذر

     بگذار ببوسد قلم...

/ 23 نظر / 10 بازدید
نمایش نظرات قبلی
*•. .•* *•.هــم انــدیــشـــان.•* *•. .•*

با عرض سلام و احترام در ادامه سلسله جلسات هفتگي "هم انديشي جوانان" با حضور "سيد محمدرضا واحدي" اين هفته نيز در خدمت شما دوست گرامي هستيم. مبحث این هفته : عدل الهی زمان برگزاری جلسه : شنبه 9 / 9 / 1387 از ساعت 17 الي 19 نشاني: يوسف آباد - خيابان سيد جمال الدين اسد آبادي - خيابان 21 - بوستان شفق - فرهنگسراي دانشجو - سراي کتاب پیشاپیش از حضور گرم و صميمي شما تشکر و قدرداني مي شود . با تشکر [گل]

سوسن جعفری

نبايد انديشيد به شعر اين خون دلمه بسته ی ابليس در گذار زمان که سطر سطر چو تابوت مردگان جاريست و شط ناله به دنبال!

کیمیا

سلام ... قلمتان همیشه پر برکت و زیبا باد ... یاعلی

کلبه دنج

از همه بیشتر، این قسمت چشمان را گرفت. " لای شن‌زار عبارات، عجیب، حالت قحطی کلمات را هروله می‌کنند." حالت قحطی کلمات، ترکیبی بسیار قوی. نگاهی به پست ها انداختم. یکدست، بی نثر است. موفق باشید

نیکا

خیلی فهمیدمش خیلی خیلی بیشتر از بقیه متنان که اعتراف میکنم خیلیهاشونو درک نمیکردم یاد کسی افتادم که انگار دیگر حرف نمیزند

نیکا

ممنون بنت الهدی به خاطر اینکه منو یادش انداختی و ...

ترنم

سلام بوسیدن واژگان لمس احساس درونی حرف هاست خوشحالم دوباره میبینمت هنوز در لینک باران عزیز از دست رفته چشمک میزنی و اونیز چشم به راه دیدار دوستی در خور.....http://gahshomareman.persianblog.ir/

مهران سيدي

صدای تو سرشار شده از نت‌های محزون ِ مرثیه‌ای ناآشنا. انگار بوی ماتم گرفته دهانت. *جنازه حرف‍هایت را، توی کاغذی سپید، کفن کرده‌ای. جسورانه و زيبا ............................................ سلام اميدوارم تقاضاي من براي خوانش و نقد اشعارم رو بپذيريد حضور شما، باعث افتخار خواهد بود ارادتمند مهران سيدي