مير آب

                        hoda.JPG

 

*باید رفت

باید رفت جای پاهای گود شده را

مسیر آب خورده

           گِلی شده!

خاک حالا برای خودش

                    دلی شده

*باید رفت

  سوار بر تاب

            توی باد

وقتی دست می کِشد باران

از موهای خرمایی رنگ دخترک خیالت

تا تولد اولین شکوفه گیلاس

*چه می شود مگر؟

گاهی آب هم خاک می بیند به خود،

                                        در خواب

و می شود مست ،

از عطر هم آغوشی آب و خاک

مشام خام تو

*سوگوار هم که باشی

گلاب هم که بر سرت بپاشند

باز عطر آغوش خاک است

که می کشد، مستانه با انگشت

گردی سیاه توی چشمت را

می کُنَدَش آب آلود

*تسبیح می گردانی

         خیره می شوی

          به نقطه ای نورانی

*پرده آبی اتاق

دست می گذارد روی چشمت

نور می رود

          می آید

و لب های ساکت

            به عبور هوا

            می زنند بوسه

مثل بوسه مهره های شطرنج

وقتی محو می کنند همدیگر را

از میان صفحه ای هشت در هشت

با آن همه سیاهی و سپیدی

*دیگر وقتش شده

می خواهند، ببوسند مهره ات را

توی همان صفحه هشت در هشت

با آن همه سیاهی و سپیدی

                              

*شاه سفیدت را

     وزیر سیاه کیش گفته

شاه سفیدت مرغ شده 

قو شده

     کیش که می شنود

          می خواهد بال در بیاورد

*شاهِ قو

به قلب از وسط نیم شده ای می ماند

روی سطح آب

*بگو خم کند

کمی سرش را به سوی آب

با سایه اش

می شود قلبی کامل

اگر مثل برچسب های براق آدامس های بازاری

تیری بخورد

آب،

خون می شود

و تو دیگر "آب" بان نیستی

*پس بگو خم نکند سرش را

برگردد یک خانه به عقب

نمی شود قو

شاه سفید تو و

                      او

اما

بگذار بازی کنند پرده  آبی و باد

                                   با هم

و گاهی

توی گردی سیاه چشمت،

باد بکِشد انگشت،

                  مستانه

بعد لبخند بزن

بگذار تا قطره ای شور

قلقلک بدهد گونه ات را

مثل بازی باد

با موهای خرمایی دخترک خیالت

29/10/86

بعد از ظهر

 

/ 32 نظر / 11 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سيد

سلام بگذار اعتراف کنم صادقانه تر که ما خیلی نفهميديم البته مشکل از فرستنده نیست از گیرنده است نگران نباشید

سهيلا ملكي

سلام بانو جان خوبی عزيز؟ خوندم شعرت رو اما نمی تونم بين بعضی قسمتاش با هم ارتباط بر قرار کنم معنی هايی که ازشون دريافت می کنم رو نمی تونم درست به تمثيلهايی که زدی ارتباط بدم بيشتر بايد راجع بش حرف بزنيم

احمد

سلام به روزم با شیر مرغ. منتظر یک قدم و نظرت... یا علی

At

چه زیبا بود و تلخ ان هنگام که تصمیمت را گرفتی اما اعماق قلبت تردید بود، یادت هست...؟ و تو مثل همیشه هیچ مونسی نیافتی تا با او سخن بگویی و هیچ همدمی تا با تو سخن بگوید. ره بجایی نبردی الا همان، همان رفیق شفیقی که طبق معمول در وقت پیچش کار یادش را به خیر و خاطر می گذرانی و دیدی که چگونه حجت را بر تو تمام کرد؟ "پس اگر می خواهی که بوی پیراهن یوسف را استشمام کنی باید از این سرزمین خروج کنی و اگر می خواهی بینا شوی."

حنيف

شاه کيش ميشود و شايد مات اما چرا کسی سراغی از ان سرباز نمی گيرد که تا اخر ايستاد؟ همه شاه را مي پايند هموکه شايد از يک سرباز هم کمتر باشد...

حنيف

وقتی نگران شاه می شوی شاهی که در معرض کيش است شاهی که وزير سياه کيشش کرده باد ميوزد صفحه هشت در هشت را باد ميبرد تو ميمانی و صفحه دلشوره هات در باد يادت باشد انروز حرمت مهره های سرباز را نگه داری... --------------------------------------------- خيلی خيال انگيز بود...

عقيق

سلام گلم اين رفتن است که حرکت را کی افريند...

عقيق

اين رفتن است که حرکت را می افريند...*

کبوتر بين الحرمين

سلام و عرض ادب ... گاهی بايد خواند و فهميد و رفت ... همين بهتره چيزی نگفت يا علي