روایت تازه

 

     *باد  دلم را با خودش می‌برد.

     روی دستانی پهن‌تر از طبق‌های میهمانی،

     و گل‌برگ‌های ِ نرگس می‌خندند،

     و تو،

     باز میان خواب و خاطره جان می‌گیری؛

     تبسم می‌کنی؛

     و آشیانه‌ی ِ باران خورده‌ی ِ کبوترها

     چشم‌هایم را، تا شاخه‌های دور،

     تا خط مبهم و مه‌آلود افق،

     با صدای ِ بوسه‌ی ِ باران بر خاک

     بدرقه می‌کند "این روزها"...

      

     *انگار فارغ شده‌ام

     از واقعیت

     از زندگی و

     از شکم برآمده‌ی ِ ثانیه‌ها...

     و باز انگار اما،

     پیوندی دوباره با خیال بسته‌ام

     عهدی قدیمی...

      

     *"این روزها"،

     خطبه‌ای از جنس ِ هوهوی ِ باد

     و یا نقل ِ تجسمی از خاطرات

     بر سنگ قبری تیره و تازه

     می‌خوانند؛

     و در میان جوشیدن افکار

     قطره‌ها،

     آرام روی گونه‌ات می‌خزند

     و به دنبال پاسخ این پرسش اند:

     "چرا دیروز بر تو باران نبارید؟"

     و بعد آهسته با زمین هم آغوش می‌شوند

     و تکرار می‌کنند

     "گونه‌های خشک تو را امروز بهتر از هر روز آفتابی

     خواهیم بوسید

     و خیس خواهیم کرد..."

      

     *حالا در مقابل خنده‌ی ِ قطرههای ِ دریا ندیده

     در فاصله‌ای در "همین حوالی..."

     -شاید از آسمان تا دهان ناودان‌ها-

     ماه و خورشید دست دراز کرده‌اند،

     به امید روایتی تازه.

 

     *گوش فلک سنگین است اما

     بی‌امان می‌چرخد،

     بی‌آنکه بشنود:

     "فریادی باید!

     بر این همه سنگ قبر ِ بینام."

/ 41 نظر / 11 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سید محسن

به نام حضرت دوست سلام خواهرم سلام به تواضع و فروتني شما هر گاه عطر حضور شما در جلسات يكشنبه فضا را معطر ميكند خدا را شاكرم كه بر بركات محفل مي افزايد انشاء الله هموراه ميزبان قدوم شما باشيم در پناه حضرت دوست

حسن شیرعلی

قلم خیلی پر باری دارید . تو این چند تا شعر یعنی 3 تا ی آخری که خوندم مخصوصا یکی مونده به اخری با اون تصویر بالاییش و تعبیر عریانی بشر و رهایی در ژیشگاه و زیبایی توصیف . . . عریان آمده است مثل خودش . و تعبیر خیلی زیبایی بود : انگار فارغ شده‌ام از واقعیت از زندگی و از شکم برآمده‌ی ِ ثانیه‌ها [گل]

آزاده صالحی

شعرهات هم مثل خودت سرشار از لطافت،پاکی و صداقت است.[گل]

وصال

بسم الله سلام انگار فارغ شده‌ام از واقعیت از زندگی قشنگ گفتی یاعلی

رضا حبیبی

با سلام برگشتید؟؟؟کی؟؟؟چطوری؟؟؟ یه خبری می دادید!!!! راستی وبلاگم به روزه سر یزنید التماس دعا

محسن عاصی

سلام به زودی به روز می کنم خطرناک تر از همیشه !!!

crulefox

به نام خداوندی که دانای مطلق است دیری است که دلدار پیامی نفرستاد ننوشت سلامی وکلامی نفرستاد صد نامه فرستادم و آن شاه سواران پیکی ندوانید و سلامی نفرستاد سلام سرانجام روز موعود فرا رسید و وقت آن شد که وبلاگ بنده در حضور نقادان سخن به زیر تیغ تیز نقد رود و در نگاه تیز بین منقدان ظاهر گردد مواردی که طبق ادعای نویسنده یا گفته نشده یا قصد گفتنش نبوده مواردی چون حجاب ،امنیت اجتماعی،ازدواج موقت،جمهوری اسلامی و... امید است جنابعالی با حضور خود محفل اندیشه ورزان را نورانی تر کرده و در جهت بهبود وب و ارتقاء معلومات بنده نظرات صاحبتان را ابراز نمایید میعاد گاه:تهران خیابان سید جمال الدین اسد آبادی ( یوسف آباد) خ ۲۱ پارک شفق. فرهنگسرای دانشجو - سرای کتاب . یکشنبه از ساعت 17 الی 19 زنده باد وطن ،پاینده محمد

ابوالفضل

با عرض سلام مجدد: خدا را شکر که توفیق بهرمندی از قلم شیوایتان را خدا دگر بار نصیبم نمود. امیدوارم خدا این افتخار را برایم مستدام نماید. از الطاف و بنده نوازی هایتان ممنون و سپاسگذارم. انشاالله روز یک شنبه مراسم تقدیر از هیئت داوران جشنواره ی بین المللی آخرین منجی برگزار می شود. خدا کند توفیق عرض ادب خدمت شما فرهیخته ی گرامی را که عضو هیئت داوران بوده اید را داشته باشم. خدا خیرتان دهد. ایام به کام و موفق باشید.

رجا

باد بادبادکها رو فرستاد به آن دورتر ها به آنجا که زمينش گرماي کوير دارد باد برگ پاييزي را با ناز و کرشمه به زمين فرود آورد باد همچنان مي وزيد و از هر سو صداي مي زد هاي انسانها