فوق العاده ... فوق العاده

 

وقتي گريبان ابد با دست خلقت مي دريد

وقتي ابد چشم تو را پيش از ازل مي آفربد

وقتي زمين ناز تو را در آسمان ها مي كشيد

وقتي عطش طعم تو را با اشك هايم مي چشيد

من عاشق چشمت شدم نه عقل بود و نه دلي

چيزي نمي دانم از اين ديوانگي و عاقلي

يك آن شد اين عاشق شدن ، دنيا همان يك لحظه بود

آن دم كه  چشمانت مرا از عمق چشمانم ربود

وقتي كه من عاشق شدم ،‌شيطان به نامم سجده كرد

آدم زميني تر شد و عالم به آدم سجده كرد

من بودم و چشمان تو ، نه آتشي و نه گلي

چيزي نمي دانم از اين ديوانگي و عاقلي

دكتر افشين يداللهي

لينك تصنيف

 

/ 0 نظر / 13 بازدید