شهربازی

 

وقتی سوار ماشین‌های اهرم دار می‌شوی و آن‌ها را به قصد محکم کوبیدن به ماشین کسی که خیلی دوستش داری، پرگاز می‌رانی، تا بلندتر و مداوم بخندد و بخندی، وقتی سوار بشقاب پرنده می‌شوی و بلند می‌شود و توی هوا پیچ و تاپ‌های دلهره‌آور می‌خورد تا با آخرین قدرت جیغ بزنی و نفست برود(!)، وقتی سوار سفینه می‌شوی و با بقیه مسافرانش یک جمع دوستانه تشکیل می‌دهی و با شیطنت‌هایشان می‌خندی و قهقه می‌زنی و فریاد می‌کشی و تا لب‌هایت سرریز از شادی می‌شوی، وقتی سوار چرخ و فلک بزرگی می‌شوی که حس نوستالژی ترس از ارتفاع کودکی‌هایت را بار دیگر برایت تداعی می‌کند و در دور آخر دلت هری می‌ریزد که تمام شد! و با خودت بلند بلند تکرار می‌کنی: "دوباره، دوباره ..." تا شاید شانست بگیرد و یک دور دیگر هم چرخ و فلک بچرخد، وقتی مدت‌ها بدون این که متوجه باشی، خیره می‌شوی به گاو وحشی عروسکی که استقامت یک دقیقه‌ای مردان را محک می‌زند و مثل گاوهای وحشی ِ واقعی ِ اسپانیا بالا و پایین می‌پرد و با همه زورش سعی دارد داوطلبان را به زمین بکوبد و گاهی هم آن‌ها را بد به تشک می‌کوبد، وقتی در سینمای چهار بعدی، با دیدن مار بوآی انیمشنی می‌ترسی و فریادی می‌زنی، چون از دو سوراخی پشتی صندلی جلویی(!) چند قطره آب (که مثلا زهر بوآ است) می‌پاشد و و چند نفس هوا (که مثلا دم داغ مار بزرگ سمی است) می‌دمد به صورتت، تازه بعد از صدای فریادت می‌فهمی چقدر بیخود جیغ زدی و قهقهه‌ات می‌گیرد(!)، وقتی سوار مه نورد می‌شوی و چادر و کیف دستی‌ات توی هوا معلق می‌شود و کمر بند چرمی صندلی هم باز می‌شود و نزدیک است تا واژگون شوی اما نرده‌های محافظ مانع می‌شوند و حرف‌های ِ همراهان ِ پشت سری، که کفش‌هایشان توی سر کله هم فرود آمده و بوی جوراب یکی دیگری را اذیت کرده، در آن حالت به نظر ناخوشایند، حس طنز موقعیت را برایت تداعی می‌کند و ... وقتی می‌روی شهربازی... نه تنها همه لحظات سخت شب‌های امتحان و اضطراب‌هایش را، که حتی همه مشکلاتی که ذهنت را مدتها به خود مشغول کرده بود، برای چندین ساعت به کلی فراموش می‌شود!

* رفتن به شهربازی، آن هم توی بزرگسالی حس خیلی خوبی دارد. امیدوارم  شما هم حداقل یک بار، رفتن به شهربازی را  هدیه بگیرید.

/ 58 نظر / 24 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سهیل

سلام خوبید ؟ معلومه کجایی؟ خبری ازتون نیست؟ نگران شدیم [ناراحت]

جهانگیردشتی زاده

سلام نازنین دوست شاعرم... خوشحال میشوم به نقد شعروداستانم بنشینی...سپاس [گل]

فرهاد

سلام هدي جان مي بينم كه كودك درونت بيدار شده ...

محمد حامد

سلام..یعنی چی به اصل حالت غبطه میخورم..؟ یه کم بیشتر توضیح میدی..؟

میناگرعشق

سلام بزرگوار. با یه ژست ایشالله خوب و مفید به روز هستم. خوشجال میشم تشریف بیارین و منتظر حضور و رد قلمتون هستم. التماس دعـــــــــــــــــــــــــا

محمد حامد

سلام..میگن یارو به درد عمش میخوره شده وصف حال من...الان از خونه عمم دارم واست کامنت میذارم...از همین جا آرزو میکنم که 13 به در بیای راوند با هم باشیم..آخه انصافا هیچ جا به اندازه راوند سیزده به در نمیره..امیدوارم بیای زنداداشی..همون آبجی بزرگه.....

شهر بازی ها جای خوبی برای بازی خوردن است ، صداهاي كودكانه كه غوغا مي كند هر دم آن خوشحالي را جاي خوبي است كه بدانيم خنداندن هزينه اي جز بازي دادن كودكانه ي افراد نارد. سال 90

زینب سادات

سلام چه محشر بود این مطلب