* گفت و شنود ...

 

 

 

 gol2.jpg

<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

 

يه كاغذ برداشت و شروع كرد توش نوشتن ، سر كه بلند كرد معلم گوشش رو پيچوند و بلندش كرد كه حالا واسه من شعر مي گي بيا اينجااااا ببينم !

آخ و اوخ نكن كه حوصله ندارم ، اين برگه چيه سر كلاس رياضي ؟! از وقتي اومدم زل زدي به نوك خودكار و تند و تند داري منويسي ،‌بزنم تو سرت كه عاشقي يادت بره ؟!!!!!!!

گفت : بده ببينم اون برگه رو ...

خوندش بعد يه سري تكون داد و با اخم گفت اينو به معلم ادبياتت نشون دادي ؟

گفت : نه !

سرش رو انداخت پايين و دلش از اين همه بي رحمي گرفت ...

معلم گفت اين دست من مي مونه ! 

بدون هيچ حرفي رفت و نشست سر جاش ... يك هفته بعد دفتر مدرسه ، متهم 16 ساله رو خواست بهش گفت تلفن از هيئت داوران منطقه است و با تو كار دارن ... گوشيو گرفت و گفت سلام عليكم بفرماييد  ؛  يكي پشت گوشي گفت شعرت اول شده ...

از اون به بعد واسه هميشه متهم شد به ...

 

**************

 

آنچه دچار توست

دل هاي عاشق است

بودن براي تو

ذكر نبودن است

من باورم زتو

تنها به گفتن است

قلبم توان و تاب آن سكوت خسته را

در گفت و در شنود

از سمت و سوي تو

هرگز نداشته ست

تصوير ناب تو

در ذهن بسته ام

تصويري واهي است

دور از هويت است

دور از صلابت است

تنها كميت است

بنياد غفلت است

وسعت براي تو

كم تر ز هر كم است

پايين تر از نبود

ساكت تر از سكوت

 

/ 104 نظر / 7 بازدید
نمایش نظرات قبلی
شوکا

درود متن زیبایی بود منم به روزم با حضور گرمت و با نظرات قشنگت منو خوشحال می کنی بدرود تو رفتی و بغض من شکست در عذای تو... تو رفتی و بی کسی شکست شانه های منو ... تو رفتی و من گل ها را پر پر کرده ام... تو رفتی و من گریانم پابه پای تو ... تو رفتی و خواب را گرفتی از چشمهایم... تو رفتی و زندگی شد بی معنا برایم...

aalaa

هااااااای ممنون که اومدی پيشم با خستگی و تنهاييم به روزم و منتظرت باااااای

رويا دلشاد

کی بود؟! چی بود؟! کی منو صدا کرد؟ ! کی وکيل خواست؟! خوب دفاع می کنما ! قول میدم نذارم موکلام به بیشتر از یه اعدام محکوم بشن

موسي

اينجانب از اين طريق، کامنت صدم را به نام خود ثبت می نمايم !! با آرزوی سلامتی و سعادت برای متهم! .................................. « فاني ام آفريده اي پس هرگزت دوستي نخواهد بود كه پيمان به آخر برد ! بر خود مبال كه اشرف آفريدگانِ تواَم من: با من خدايي را شكوهي مقدّر نيست.» ... « نقشِ غلط مخوان هان ! اقيانوس نيستي تو جلوه ي سيالِ ظلماتِ درون. كوه نيستي خشكينه ي بي انعطافيِ محض. انساني تو سرمستِ خُمبِ فرزانگي يي كه هنوز از آن قطره يي بيش در نكشيده از مُعماهاي سياه سر بر آورده هستي "معناي خود را با تو محك مي زند." از دوزخ و بهشت و عرش و فرش بر مي گذري و دايره ي حضورت جهان را در آغوش مي گيرد. . نام تواَم من به ياوه معنايم مكن !»

كوروش ضيابري

درود بر شما متهم عزيز. از اينكه به فكرم بوديد و در وبلاگ صادق عزيز، يادي از ما كرديد متشكرم. صادق هم به قولش وفا كرد. راستي، شما با اين همه بازديدكننده و كامنت و هوادار و... افتخار تبادل لينك با حقيرترين دوست خودتان را هم مي‌دهيد (البته اگر قابل بدانيد و ما را دوست خود حساب كنيد...ـ) سيصد گل سرخ، يك گل نصراني ما را ز سر بريده مي‌ترساني؟ ما گر ز سر بريده مي‌ترسيديم در محفل عاشقان نمي‌رقصيديم!

فاطمه

این شعر اونقدر قشنگ و آهنگین بود که اول شدنم کمه.... چرا باید همیشه یه همچون استعداد های رو سرکوب کنن؟

نرگس

ببخشيد اما خسته شدم از صبح هی کامنت می ذارم می فرستم اما ارور می بينم و فکر کنم قسمت نيست بنويسم زيادم هست جدا کلافه شدم ضد حال بدی خوردم...

برکه کبود

حالا فکر کن اگه به جای اينکه متهم شده بود بلای بدتری سرش ميومد ... مثلاْ يک توبيخ خيلی بد ... اونوقت بازم به اين پيشرفت می رسيد و يا استعدادش سرکوب می شد؟ کاش همه اتهامات اينطوری باشه و سرانجام متهم شدن به اين شيرينی.