نون و قلم راست

 

letter.jpg

 ...

اين روزها سرد است

انگشتانم شب ها يخ مي زنند

و بخاري خانه مان چه بي منت مرا مي پذيرد

 

خواب كودكانه اي كنار بخاري ،‌يخ انتظار اين روزهاي سرد را باز ميكند

انگشتانم سر شده اند

اما دلم هنوز گرم است

انگار ديگر كاري در اين جا ندارم

تمام قرض ها را بقچه بنديل كرده ام و دوسيه اشان را نوشته ام

... 

 

اين روزها چه قدر سرد و زيباست

طعم نعنا دارد شيريني اش  

سرماي دستانم امان قلم را بريده

گاهي تشر مي رود كه مرا راست در دستانت بگير

و راست و صاف بنويس

 

آيينه دل كوچه ها ، چشمان درختان را در اتاقم منعكس مي كند 

اما خورشيد با ميله شعاع داغش

چه بي رحمانه چشمان درخت را در مي آورد

شايد او نيز نگاه هرز خود را نثار كوچه كرده است

و خورشيد است كه مي داند 

 

اين روزها مردم قشنگ شده اند

راه خانه شان چه سرد است ، سر شده اند

سرما اذيتشان نمي كند

چيزي حس نمي كنند

و اگزماي پوستشان خون را از رگ هاي گرمشان بيرون مي زند

 

اين روزها فقط رگ ها گرم است... اگر بدانيم 

اما سرما ديگر رگي باقي نگذاشته

همه رگ ها پاره شده اند

...

 

/ 50 نظر / 7 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ستاره ي سهيل

سلام خوبيد؟ چرا دير اپ ميکنيد؟ کم پيدا شدين؟ راحت انتخاب می کنیم و سخت انتخاب می شویم سخت می بازیم و راحت بازی می کنیم راحت نگاه می کنیم و سخت می میریم سخت می خندیم و راحت گریه می کنیم راحت می آییم و سخت می رویم حالا ... سخت می مانیم و سخت می رویم راحت دل می بندیم و راحت باز می کنیم

وکيلت

ديگه سفارش منو به مامانم ميکنی ؟ مثه اينکه بازم دوست داری برگردی هلف دونی اره ؟

کدخدا

ايشالا که امتحاناتتو با موفقيت پشت سر بزاری

کدخدا

نميدونم چرا از اين ورا سر در اوردم

ميثم رشيدی مهرآبادی

سلام خواهر... سايه تون سنگين شده!!! از رفيقتون زهرا خانوم چه خبر؟! دلتون هميشه گرم...

محمد

سلام يعنی چيری باقی نمانده؟

هاله

اينجا که هنوز « نون و قلم راست » ه .