تف می شویم توی خاطرات!

...نشسته بود کنار پنجره. غمگین بود و کمی هم دلش می خواست برود و توی حیاط با کسی بازی کند. بعید بود این همه غم در چهره معصومش. دختر شاد و شنگولی بود آخر! کارهایش گاه خاطرم را می‌برد پیش کارهای آن شرلی و گاه هم جودی‌ابوت. و گاه هم درست مثل یک شاهزاده –شاهزاده ای با پوستی تابستانی و گندمی و چشم هایی نه چندان درشت، اما مشکی ِ مشکی؛ آن قدر مشکی که همیشه مثل دو تا تیله برق می‌زدند و آدم باید ثانیه‌ها بهشان زل می‌زد تا به رازی که همیشه تویشان فریاد می‌کشید، پی ببرد- آنقدر خواستنی و دل ربا می‌شد که دوست داشتی فقط مال خودت باشد و نه کس دیگری... داشتن یک قلب مهربان مثل قلب بی‌ریا و پاکباخته او دلم را هوایی کسی می‌کند این روزها... کسی که درست مثل همین روزهای او، غم بزرگی توی دلش نشسته بود و آن قدر آن غم توی دلش ریشه دواند که سرطانی شد و جگرش را به آتش کشید و زندگی را برایش تبدیل به جهنمی بی‎نگهبان کرد!

برای همین دلم تاب غم ِ دخترک ِ خانه‌ام را نمی‌آورد. می‌خواهم با خودم به جایی ببرمش که به جز آبشار نباشد. تا بداند که آب‌ها همیشه جاری‌اند و بادها همیشه می‌وزند. تا بداند خورشید همیشه می‌تابد و او باید پوست تابستانی‌اش را در خنکای آب به دست باد بسپارد تا نوازشش کند... پس بهانه‌ای برای غمگین ماندن او وجود ندارد وقتی همه چیز با این همه زمینه برای دلچسب بودن ثانیه ها وجود دارد. حالا اگر در این میان پشه‌ای هم وز وز کرده بود غمی نیست! می‌توان با پشه‌ها  ساخت و زندگی کرد. مسالمت آمیز. چون پشه‌ها عمری سه روزه دارند و آدم‌ها... .

 

***

برای ادای حق!

تراول صد هزار تومانی

تا مرز سکه های ده تومانی

خرد و کوچک می شود!

***

(روایتی از یک کورس تاکسی سواری)

 

***

گاهی اوقات آن قدر خدایمان را توی حواشی زندگی نگه می‌داریم و کنسرو شده و دست نخورده و هوا نکشیده فرضش می‌کنیم و خلاقیت را از او می‌گیریم که به جز وجود بوناک و مانده و به عبارتی شبیه به سنگ و چوب –یعنی همان بت خودمان-، چیزی از او نمی‌ماند. می‌ترسی سنگ شوم با این حرف‎ها؟! خدایی که من الآن توصیفش کردم حتی قدرت ندارد جلوی دستان من را بگیرد تا این‌ها را ننویسم! خجالت هم نمی‌کشیم که باباجان، خدای ما خدایی است که جاری‌تر از آب است و آگاه‌تر از خودمان، و واضح‌تر از نور است. او خدای ماست. آخر ِ همه خلاق‌های دنیا و غیر دنیا؛ آخر ِ کارآفرینی و خلاقیت‌های جالب و ناب و پرشور.

اگر موافقید بیایید کمی با هم خجالت بکشیم و خدایمان را فارغ از نداشته‌هایمان تصور کنیم. یعنی اویی را تصور کنیم که به واسطه داشته و نداشته یادش نمی‌کنیم. با خودمان صادق باشیم (رب الصدیقین) و شاهد باشیم (رب الشهداء) که اگر ما نیز به همان ترتیبی تا کنیم که نمرود و فرعون و هارون الرشید که نه، بلکه مثل همه آن‌هایی که در طول تاریخ هیچ نامی ازشان به میان نیامد و فقط حاصل زشتی‌های کارهایشان روی زمین ماند و حتی نامشان هم تف شد توی خاطرات، تا کنیم، چیزی جز حیف و میل کردن لطفی که او ارزانی داشت و ما قدرش را ندانستیم انجام نداده‌ایم. تف می‌شویم توی خاطرات و پس از مدتی هم خشک و بی‌حاصل...

 

 ***

 

 

عاقبت یک روز مغرب محو مشرق می‌شود

عاقبت غربی‌ترین دل نیز عاشق می‌شود

شرط می‌بندم که هنگامی که زود است و نه دیر

مهربانی حاکم کل مناطق می‌شود

 

*میلاد او که "جمعه‌هایم فدایش باد" مبارک*

 

/ 24 نظر / 11 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سهیلا

برای ادای حق! تراول صد هزار تومانی تا مرز سکه های ده تومانی خرد و کوچک می شود! ..... گاهی خوبه

سهیلا

[گل]متن دومت: به سالها گر شب وصلی اتفاق افتد شفق برون نیامده صبح می شود آغاز [ماچ]

سهیلا

دلم برات تنگ شده گلم ،خوبم ،خواهرم خلاصه ی هر چه همین هوای همیشه عصمت [گل]

عقیق

سلام خانمی میلاد اخرین ذخیره الهی حضرت صاحب الامر بر پویندگان راهش مبارک. همه را کامل نخوندم اما " فقط جمعه هایت فدایش"؟! [گل][قلب]

At

تپل ترین عید دنیا مبارک !!

بوجار

سلام خانم گلی ، واقعا جمكران مزه داد ، بخصوص بودن در كنار خانم گل آروم و متيني مثل تو ، ايشالله كه سفرهاي بعدي هم از هم صحبتي ات مستفيذ بشم . راستي دعاي ندبه رو يادته [چشمک] [نیشخند]

آرمان آریایی

ای من به فدای قامت رعناتو اون سبز قبات بیا دلگیر دیگه بدون تو حالا این جمعه شبا هر غروب جمعه من با یه سبد یاس پر پر میشینم منتظرت تا تو بیایی از سفر تا تو بیایی از سفر ...به امید فردای روشن برای من٬ تو و تمام مردم دنیا

مهدی خانعلی زاده

سلام سطح مباحثات درون تاکسی در حد همان تاکسی است.به درد دانشجو جماعت و اها تفکر نمی خوره. یا علی

ارش - اسلام در اروپا

جلسه نقد وب سایت اسلام در اروپا با سلام دوست گرامی بلاخره قرعه نقد به نام وب سایت اسلام در اروپا اصابت نمود تا مورد نقد دوستان و عزیزان خود قرار بگیرم و خداوند از این بابت شاکرم . زیرا نقد شما دوستان گرامی ، موجب شکوفائی و نوع آوری و تعالی خواهد شد. لذا با طرح این سوال که : آیا می دانید که چرا هر روز در گوشه ای از جهان چه خودیها و چه بیگانگان قصد تخریب اسلام نورانی را دارند؟ آیا می دانید چرا بر آماج تهاجمات علیه اسلام افزوده می شود ؟ یکروز با چاپ کاریکاتور پیامبر ، روز دیگر با تولید فیلم فتنه علیه قران و هزاران توطئه و فتنه دیگر ؟ ایا این تهاجمات نشان از بیداری اسلامی مردمی در جوامع غربی و حتی در جهان اسلام نمی باشد ؟ و ایا امید و نوید رسیدن پایان انتظار ها را نمی دهد؟ وعده دیدار ما برای نقد وب سایت اسلام در اروپا : یکشنبه 24 / 6/ 1387... ساعت 18 الی 20 روزه خود را نیز با افطاری صمیمانه می گشائیم نشانی: تهران - يوسف آباد - خیابان سید جمال الدین اسد آبادی خیابان ۲۱ - بوستان شفق - فرهنگسرای دانشجو - سرای کتاب www.islamineurope.ir[گل][گل][گل]

ابوالفضل

با عرض سلام و تبریک حلول ماه ضیافت الهی خدمت شما بزرگوار و خانواده محترمتان. این روزها روزه دار بودن با زندانی شدن عجین شده است ! خدا کند دعای بزرگوارانی چون شما نصیب شود تا خدا عنایتی کند و قبولی تنها در گرسنگی و تشنگی خلاصه نشده باشد. خدا خیرت دهد دعایم کن تا شمش های وجودم به تراول و سکه های چند ریالی تنزل نیابد... خدا خیرت دهد دعایم کن که شک ندارم دعای آن دل با صفایتان استجابتش رد خور ندارد. خدا خیرت دهد. ایام به کام اجرکم عندالله