كجا ؟

دل ...

همين جايي كه با هم رفتيم ؟  آري .. هنوز رد پاي باران روي ديوارهاي آسمان باقي ست !

راستي ! ديروز به اسم " آبي ... " با كه حرف مي زدي اينچنين عاشقانه ؟

نه.. مهم نيست ، ‌فقط مي خواستم بگويم رقصي چنين عاشقانه ميدانم آرزوست .

اهل كجاست ؟

چه جالب ، حس مي كنم فقط چند پله با نگاهش فاصله دارم ؛‌ برايم آشنا بود .

چه قدر آرام با او سخن مي گفتي ...

وقتي گفتي مي بينمت ،‌دلم لرزيد با خود گفتم براي ديدنش كي راهي سفر مي شوي ،‌آخر هنوز عرق رسيدنت خشك نشده .

مي داني ! در كلامت موج سوال زيبايي گوشم را گرفت ؛‌ هنوز از شنيدنش مستم ...

همان كه پرسيدي مگر براي ديدنت چشمانم هم لازم است .

پاسخش برايم جالب بود . حيف كه نشنيدم چه گفت ...

آن جا مي روي دلت نمي خواهد چهره اش را ببيني . فكر كنم خيلي زيباست .

آخر گفتي برايش ميميري و لبريز از شوق ديداري ... برايم تعريف كن آن جا چه مي كني !

دلم ميخواهد بازگردي .

يادم رفت ... گفته بودي رفتنت را بازگشتي نيست ... مثل بچگي هايمان كه از دالان پشت باغ آرام آرام خارج مي شدي و باز نمي گشتي تا وقتي به دنبالت مي آمدند .

حتما اين بار هم من بايد بيايم و تو را برگردانم . فكر ميكنم آنجا از اين جا بزرگ تر است . نه ؟

اگر ماندگار شدي مرا هم صدا كن ، من هم مي آيم تا با هم بمانيم.

مي شنوي؟ صداي گنجشك كوچك باغمان است ...

چرا ديشب سكوت كردي بعد از گفتگوي عاشقانه ات؟!

چشمانت هم درد مي كرد ، آرام بخش هم اثر نداشت ديگر ...

مرا كه نمي ديدي ! اي كاش اشك هايم را لمس مي كردي ...

تصوير لبخندت از ديروز قلب مرا مي فشارد .

با من سخن نمي گويي ؟!

اگر رفتي سلامم را برسان بگو مشتاق ديدارم .  چه قدر خاك گرفته اطرافت! قاب عكس هم برايت كوچك است ؛‌

دستمال را كه نم دار كنم بر مي گردم...

/ 43 نظر / 7 بازدید
نمایش نظرات قبلی
فريد

سلام / من کی بود که اينجا بودم؟ / نمی دانم اما سلام / همين

haft

چه آرام سخن می گفتی و سکوتی دردآور مرا به اغما می برد. آخر ، دیگر عاشقانه هایم را نگاه نمی کنی دیگر مست ِ دقایق نمی شوی مگر چه کرده بودم؟! گفته بودم که برایت خواهم مرد.. وساطت ِ گنجشک را هم به حساب نمی آوری اگر به خواستنت بر خیزم اگر بیایم ، با من می مانی؟ ... چشمانم سرخ ست هنوز هم درد می کند ... هنوز هم...

haft

فرهاد

سلام . از کامنتی که تو وبلاگ محبوبه بوجار گذاشته بودی بسی لذت بردم . من هم خيلی دلم برای نوشته های دکتر تنگ شده ... بفرما ... اينجا وبلاگ يکی از دوستداران شريعتی ست .....

محمد

سلام آدم دلش گاهی اوقات خيلی می‌گيرد!

مريم

دلا امشب سفر دارم /چه سودايی به سر دارم حکايت های پرشرر دارم/ چه بزمی با تو تا سحر دارم... وای که چه نوای پر سوزو قشنگيه...