آدم و ساحل و ... و خدايی مهربان !!

 

kish_home1.gif

« يا ناظر »

هنگامى كه زمين شديدا به لرزه درآيد، و زمين بارهاى سنگينش را خارج سازد!

و انسان مى‏گويد: «زمين را چه مى‏شود (كه اين گونه مى‏لرزد)؟!» در آن روز زمين

تمام خبرهايش را بازگو مى‏كند;چرا كه پروردگارت به او وحى كرده است! در آن روز

مردم بصورت گروه‏هاى پراكنده (از قبرها) خارج مى‏شوند تا اعمالشان به آنها نشان

 داده شود! پس هر كس هموزن ذره‏اى كار خير انجام دهد آن را مى‏بيند! و هر كس

 هموزن ذره‏اى كار بد كرده آن را مى‏بيند!

<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

 ***

مي خوام واستون يه داستان بگم ، يه داستان قشنگ !!

يه داستان كه ممكنه قبلا شنيده باشين اما خوندن مجددش به نظرم ضرر نداره.

اينو بخونيم و خودمون رو به خاطر ارتكاب گناهانمون در برابر خداي عظيم و عليم ، حسابي سرزنش كنيم و درس بگيريم . شايد يه كم تغيير كنيم    البته شايد !!!!!!!!!!!

قبل از شروع داستان بايد بگم اين نوشته رو به قلب شكسته ي دوستي تقديم مي كنم كه واقعا با غيرت و صبوره ، كاش هممون مثل ايشون اينقدر تودار و باخدا باشيم …

 

يا لطيف

آدم و خدا در كنار ساحل ، آرام قدم مي زدند . آدم فكر مي كرد و گاهي حرف مي زد و گاهي درد دل مي كرد و خداوند گوش مي كرد … ، در ميانه ي راه آدم برگشت و به مسيري كه تاكنون طي كرده بود نگاه كرد و عقب عقب كنان به اين مسير ادامه مي داد ، آدم به خدا گفت : خدايا وقتي به راهي كه طي كرده ام مي نگرم چيزهايي را مي بينم كه برايم جالب است ... ، نگاه كن در تمام مسير دو رد پا به جا مانده است اما ...

آدم ادامه داد : وقتي كه خوشحال بودم و روزگار بر من آسان مي گذشت تو در كنار من بودي و همواره از شاديم شاد و خرسند مي شدي ، وقتي كار مي كردم و مشغول تلاش بودم تو باز هم در كنار من بودي و در كارها ياريم ميدادي تا پيروز شوم و وقتي غمگين و خسته بودم تو در كنار من بودي و دلداريم دادي ... در تمام اين مراحل دو رد  پا در كنار ساحل است كه نشان مي دهد ما با هم ، مسير را طي كرده ايم ...

اما به مسير سختيها و مشكلات من نگاه كن ؛ آن جا تنها يك رد پاست و من تنها تر از هميشه مسير را خودم يكه و تنها طي كردم ، چرا مرا در اوج سختي و مرارت تنها گذاشتي ؟! مگر من بنده اي نبودم كه در تمام مسير همراهيم كردي ؟ چرا تنهايم گذاشتي ؟

و خداوند آرام و صبور به حرفهاي آدم گوش مي كرد .

خدا گفت : به رد پا نگاه كن ، نسبت به ساير رد پاها عميق تر است .

آدم پاسخ داد : آري .

خدا گفت : فرزندم ، در تمام زماني كه تو در سختي به سر مي بردي ، من تو را در آغوش گرفتم و مسير را خودم طي كردم . آري نازك دل من ، تو تاب و توان سختي را نداشتي !

84-9-11.jpg

 

 

/ 50 نظر / 12 بازدید
نمایش نظرات قبلی
علی ديتا

سلام آدرس اينه www.ghale.blogfa.com موفق باشی

noushin

سلام... اول مرسی از اينکه به من سر زدی...خوشحالم کردی... داستان قشنگی بود با اينکه بار اول نبود می خوندم ولی بازم لذت بردم آپم وقت کردی يه سر بيا اونورا

متين

ممنونم که بهم سر زدين

غلام عباس

سلام دوست عزيز از حضورتون ممنونم وبلاگ زيبا و جالبی داريد مطلب و داستان قشنگ و جالبی نوشته بوديد اميد وارم در کارتون موفق باشيد يا علی

شيرين

وقتی چشمات دیگه اشکی برای ریختن نداشته باشی وقتی دیگه قدرت فریاد زدن هم نداشته باشی وقتی دیگه هر چی دل تنگت خواسته باشه گفته باشی وقتی دیگه دفتر و قلم هم تنهات گذاشته باشن وقتی از درون تمام وجودت یخ بزنه وقتی چشم از دنیا ببندی و آرزوی مرگ کنی وقتی حس میکنی که دیگه هیچ کس تو رو درک نمی کنه وقتی احساس کنی تنها ترین تنهای دنیا هستی وقتی باد شمع نمیه سوخته اتاقتو خاموش کنه اونوقته که چشکاتو میبندی و با تمام وجود از خدا می خوای که صدات کنه موفق باشی

َََََعرشیا

سلام به همه دوستان عزيزم...راستش وبلاگ شب ايرانی بعد از تاخيری ۲ ساله تازه فعاليتش شروع شده منتظر حضور گرم شما هستم در ظمن سعی ميکنم در اولين فرصت بيام و به همه شما سر بزنم در ظمن کسايی که ميخوان با هم تبادل لينک داشته باشیم برام لینک بدن تا در اولین فرصت لینکشونو در اسمون شب ایرانی قرار بدم....همیشه سبز باشید....ارزومند ارزوهاتون...(شب ایرانی)

س.ن.قائم مقامی

با سلام.....درودی از دل. خسته نباشی.کارت درسته......................... ايامت سپيد و روشن . خدا نگاهدارت. www.bacheh3rah.blogfa.com

ابوذر

سلام حال ... ما چطوره ؟ راستی من بايد چی صدات کنم ؟

مريم

اين داستانتونو به روايتی مشابه شنيده بودم .راستش فقط برای آدمی شرمندگی باقی ميذاره...اونی هم که گفتی چشم،ان شاالله از اين به بعد.الته تو هم اين توصيه اتو ،عملی کن