باران ِ خودمانی

 

و خدا لذت ِ مطلق است؛

که زیر ِ باران و

در کنه ِ رقص ِ نگاه، می‌خندد.

و باران...،             

شکلی از عبور است؛

وقتی با خدا قدم می‌زنی،

در راز،

در نیاز،

خودمانی‌تر از واگویه‌ی ِ یک درد ِ دل...

و نگاه کن مرا...

خیس، از این باران ِ خودمانی‌ام.

/ 25 نظر / 17 بازدید
نمایش نظرات قبلی
دیاموند

خیلی زیبا بود دست نایافتنی به نظر می رسی همزاد جان

لیلا

باران که می بارد خودمانی می شوی... مخاطبت هرکه باشد تا ته دلت را می بیند. همین می شود که خودمانی می شوی. پس ببار...ببار... بعد که خودمانی شدی بگو... بخوان... نجوا کن "خدا جان، لطفا، اهدِنَــــا الصِّرَاطَ المُستَقِیمَ ، صِرَاطَ الَّذِینَ أَنعَمتَ عَلَیهِمْ غَیرِ المَغضُوبِ عَلَیهِمْ وَلاَ الضَّالِّینَ" . . . گل]

ایریت

گوهر ولایت ش در صدف دلها مان بی گزند باد

ابوالفضل

با عرض سلام و احترام : این روزها تنها دل خوشی ام قدم زدن با اوست که هیچوقت تنهایم نگذاشته است. بنده نوازی شما به مانند همیشه شرمنده ام کرد... خدا خیرت دهد بهترین ها را در بهاری ترین ایام برایتان آرزو دارم. ایام به کام و التماس دعا

علیرضا

چرا اینقدر دیر به روز میشین؟ منتظرتونم

جواد آقایی

سلام یکسال گذشت از حادثه ای عجیب!!!! و در این یکسال چه گذشت؟! در این میان برنده و بازنده چه کسانی بودند؟ کربلا ببینمتان یا علی[گل]

داود سیدی

سلام [لبخند][لبخند][لبخند]