شورآب

 

 

     *ترانه‌به‌ترانه

     کلمات به دنبال ِ تازه‌ترینْ معنا

     خیز برمی‌دارند.

      

     *هر جا هم که بنشینند؛

     باز می‌دانند،

     نور بر خاک می‌تابد،

     خاک گُل را در آغوش می‌گیرد و

     گُل به سوی نور دست دراز می‌کند.

     و دور ِ باطلی از علاقه،

     بی‌منت و پایدار،

     شعور و احساس طبیعت را

     رقم می‌زند.

     

     *لیک!

     "عقل"، خط روشنی می‌شود،

     و شاید جریانی معکوس،

     بر تمام "اجبار" ِ آفرینش.

     "تابلویی از اختیار". . .

     . . .شاید

      

     *نگاه؛

     تسخیر ِ عطر ِ شنیده‌هاست.

     و تو باور کن

     بالاجبارْ،

     طعم ِ خوب ِ تلمسّ ِ نرمی ِ آب را.

      

     *و همچنان باور کن،

     آب با نگاه ِ مهتاب،

     هنوز گاهی قیام می‌کند؛

     باد بیقراری‌ ِ خیسَ‌ش را،

     به سخره می‌گیرد؛

      

     *و آب اما،

     در جلوهای از اختیار،

     به خود می‌پیچد و

     در رزمی شبانه،

     حریف ِ قَدَر ِ بزم ِ "ماه"، می‌طلبد.

      

     *در کُرنشْ ،

     در نرمی و انعطافْ ،

     می‌پیچد و

     می‌خواند تصنیف "رسیدن" را. . .

      

     *و تو نمی‌دانی.

     ماهْ ،

     آرامش ِ آب را نتواند.

     حتی با وعده‌ی ِ بزمی در حریمی نورانی.

     و حتی‌تر. . .

     قدمی بالاتر از آسمان.

 

/ 69 نظر / 15 بازدید
نمایش نظرات قبلی
حسن شیرعلی

دور باطلی از علاقه ؟ چرا دوری باطل ؟حتی عبارت( بی منت و پایدار ) هم با استناد به اون جمله ی قبل مو به تن آدم سیخ میکنه . انگار یه جور جبر مطلق بدون هیچ توانایی و در عین بی دلیلی و بی نیازی . در حالی که همه ذرات این عالم به هدف صحیح در گردش هست و در این گردش ذکر حق میگه . این چرخه هیچ دور باطلی نداره . تمام چرخه های این عالم به محوریت و مرکزیت حق با اتصال های مداوم و بدون قطع در حال حرکته . عشق دوری باطل نیست . منشا داره . منبع داره . افاضه ی فیض مدامه . این سیم قطع نشده هیچوقت قطع نشده و نخواهد شد که یخواد چرخه ای باشه که بتونه بی هدف بچرخه هرچی هست در این دنیا حی و زنده است . هر زنده ای هم باید از منبع اصلی حیات ارزاق بشه و این ارزاق مقطعی نیست . لحظه ای نیست . مدامه . نمیتونه مقطعی باشه . ( غلطاش رو گرفتم ) [نیشخند]

حسن شیرعلی

لیک! "عقل"، خط روشنی می‌شود، و شاید جریانی معکوس، بر تمام "اجبار" ِ آفرینش. "تابلویی از اختیار". . . . . .شاید اجبار آفرینش رو باید توضیح بدید . عقل بشر عامی تابلویی از اختیار است در مقابل تمام جبر خلقت ؟ یا عقل دیگری مد نظره ؟ عقل چیه ؟ کدوم عقل مد نظره ؟ فلسفی منظورم نیست . حقیقی . یعنی میخوای بگی که عقل ذاتی که تشخیص دهنده ی بعضی خیر ها و مصلحت ها و علاقه هاست و ذاتا به سمتی گرایش داره نوعی جبره ؟ لمس زیبایی آب و لذت ازش که برای همه لذته یعنی این لذت که در آب قرار داده شده نوعی جبره ؟ لمس لطافت که لذت داره نوعی جبره ؟ البته مساله ی جبر و اختیار همون مبحث بینایبینی هست که خیلی از بزرگان هم گفتن ولی اگه بخوایم فرض کنیم که به این قضیه نوعی جبر ذاتیدر تشخیص نگاه کنیم اونوقت حقانیت عقل در تشخیص کجا میره و اونوقتقوه ی استناد به عقل چی میشه . . .

حسن شیرعلی

. . . عقل بالذاته میتونه حسن و قبح اعمال رو تشخیص بده و عقلی که میتونه حسن و قبح اعمال رو تشخیص بده و با احتساب اینکه خدا هم این حسن و قبح رو جبری قرار نداده و عقل به فهم خودش اونچه باد بشناسه رو شناخته نمیشه بهش نوع جبر گفت چون اگه سندی برای استناد نباشه اونوقت عقلی که توانایی تشخیص نداشته باشه . . . ولی خب در اینکه مسیری که قرار داره به سمت نور و حقیقت این مسیر خاص هست و اگه کسی میخواد داخل بشه باید از این راه بره خب بحثی دیگه است و اینکه بگیم اینکه من نتونم خوب بودن و بد بودن رو هم تشخیص بدم اختیار ندارم سوالی که هست اینه که همه ی اینها برای رسیدن به هدفه اون اختیار به چه درد میخوره اونوقت .

حسن شیرعلی

و تو نمی‌دانی. ماهْ ، آرامش ِ آب را نتواند نتواند چه کند ؟ به نظرم یه کلمه میتونست خیلی حرف رو بهتر برسونه . جبر است و اختیار . چیزی بینابین این دو و ما مخیریم در انتخاب آنچه ما را در طی مسیر لازم است و باقی آیا لازم است ؟ هدف از داشتن ها چیست ؟ هدف از نداشتنها ؟

حسن شیرعلی

اووووه زیاده گویی شد . عذر خواهی . ببخشید اگه جسارت کردم . جوگیر شدم . اگه نظر یا برداشت دیگری دارید در جواب اینها که گفتم خوشحال میشم استفاده کنم . [گل]

بنت الهدی صدر

پاسخ 1 به آقای شیر علی: سلام آقای شیرعلی گرامی. ممنون بابت این همه دقت و نگاه موشکافانه شما. واقعا لذت بردم و از این که وقت گذاشتید خوشحالم. می گویم دور باطل، چون علت دارد و آن این است که اگر گل، خورشید را دوست دارد، دلیلی ندارد که خورشید هم او را دوست داشته باشد. این باطل بودن برای گل مطرح است نه برای کل دنیا. وگرنه قصد نداشتم بگویم علاقه ها و دوست داشتن ها بی حساب و کتاب است. در ضمن اسم از عشق آوردید که آن بحثی دیگر است و به نظرم هر حس علاقه ی دو سویه ای عشق است نه هر نوع علاقه و محبتی که حاصل رفتارها و برخوردها و کنش ها و واکنش هاست! قصد بازی با کلمات را ندارم و به همین علت به این همین مقدار بسنده می کنم. اگر حرف از اجبار می آورم گزاف نگفتم. روزی برای دوستی نوشتم: انسان مختار است. اما در قبول یا رد این اختیار مختار نیست. مجبور است که مختار باشد و با این اختیار، امانتداری و تعهد نیز همراه است و بر این اساس، هیچ داعیه‌ای از هیچ کس بر انکار تعهد پذیرفته نیست.

بنت الهدی صدر

پاسخ 2 به آقای شیر علی : شاید جواب قانع کننده ای نباشد اما فعلا با این تفکر مشغول هستم و البته گاه به بحث جبر و اختیار "ملاصدرا"ی عزیز رجوع می کنم، که عجیب در این زمینه شیرین سخن است و نغز و دلکش کلام رانده است. در کل ما گاهی مجبوریم که مختار باشیم و اختیار پیشگی اگر چه سخت و دل را می رنجاند اما مطمئنا جایی کائنات حرف دل را خواهند شنید. آن وقت است که جبر زیر دست اختیار قرار می گیرد و چرخ زمان می چرخد... و اما این که گفتم، ماه آرامش ِ آب را نتواند: منظورم این است که ماه نمی تواند آرامش آب را برای او فراهم کند. آب نمی تواند دلتنگی های آب را تاب بیاورد اما در عین کاری هم از دستش بر نمی آید و اینجاست که با همه اختیاری که در دلتنگی دارد، در برابر اجبار ٍ وجود فاصله کم می آورد و به این ترتیب جزر و مد آب به وجود می آید و آب به سوی ماه می شتابد اما به مقصود نمی رسد. [لبخند] مرسی از نظراتتون. خیلی جالب بود. شاد زی یا علی

حمید برقبانی

سلام؛ از دوستان جویای احوال شما هستیم...جاتون خالیه و ظاهرا این جای خالی ها ادامه دارد! موفق باشید

سیامک احمدی

و درودی دوباره برشما عکس های هر پست ، به راستی که با مطالب آن همرا است و حاکی از خیال نوینده که با بالهای گسترده اش در آسمان ادبی جولان می دهد و چه زیبا است بار فلسفی اشعار شما و چه دلنشین وآراسته شده است به صنایع ادبی