آن شکستن خونين ...

حرف دل اين بار در سيمای شعر رخ نمود  ...

به همين سادگي !!

56890_wallpaper280.jpg

**************

پشت آن پنجره ،


كه در برابر آن


چشم، به هستي گشودم


هميشه آفتاب بود.


آفتابي قدسي.


بايد به تماشاي آن مي نشستم و


از ديدنش


و نه حس كردنش !


لذت مي بردم.


روزي ،


سنگي برداشتم و


شيشه ي آن پنجره را شكستم.


تكه هاي آفتاب بر زمين ريخت و


شكستْ آن هيبت قدسي.


حالا پنجره ي شكسته اي مي ديدم


رو به دريا.


دريايي خروشان ،


كه مرا به خود مي خواند.


من عاشقِ بي سر را.


از حصارِ تصويرِ آفتاب در پنجره ،


گذشتم و


تكه هاي ناچيز و دروغين تصوير،


وجودم را نشانه گرفتند.


حالا من بودم و


راهي خونين و پر خطر


تا دل دريا.


و چه لذتي داشت،


آن شكستن خونين...

Sparkling sea.  From sea to shining sea...

  * خدمت خوانندگان عزيز عرض کنم ، شعری که از پيش نظرتان گذشت از کارهای خودم نيست بلکه از

 آثار يکی از دوستان است که با کليک روی اسم وبلاگشون :: به همين سادگی :: می توانيد به وبشون

دسترسی يابيد ...

/ 102 نظر / 10 بازدید
نمایش نظرات قبلی
جريان زنده

سلام دوست من هیچ راهی دور نیست اگر در آن راه زنده باشیم و زنده فکر کنیم. سری بزن و نظرت رو بگو.ممنون.

کنيزان حضرت زهراء(س)

سلام.خسته نباشین. خیلی ممنونیم که لطف کردین و بهمون سر زدین. در ضمن به روزیم ..... «حضرت فاطمه زهراء(سلام الله علیها)خشمناک وفات کرد» .... ؛ دوست داشتین تشریف بیارین. ..........................-:- یــَــا فـــَـاطــِــمـــَـةَ الــــزَّهــــرَاءِ (س) -:-.......................... ** فـاطـمـیه موج آه شیعه است ** ** بیت الأحزان نگاه شیعه است ** ** فـاطـمـیـه تـا حـکـایت میشود ** ** غربت حیدر(ع) روایت میشود ** « لَعَنَ اللهُ ظالِمیکِ یَا فاطِمَةُ الزَّهراء (سَلامُ الله عَلَیها) » :::..::: التماس دعا :::..:::

ساده

با سلام از اينکه وبلاگ من را بازديد کرديد متشکرم عذرخواهی می کنم که دير پاسخ شما را می دهم

مهسا

شعر فوق العاده زيبايی بود. از اون مطالبی که تا مدت ها ذهن آدم رو به خودش مشغول می کنه. بابت اين شعر بهتون تبريک ميگم. ... حالا پنجره ي شكسته اي مي ديدم رو به دريا. دريايي خروشان ، كه مرا به خود مي خواند. من عاشقِ بي سر را. از حصارِ تصويرِ آفتاب در پنجره ، گذشتم و تكه هاي ناچيز و دروغين تصوير، وجودم را نشانه گرفتند. حالا من بودم و راهي خونين و پر خطر تا دل دريا. و چه لذتي داشت،

مهسا

و چه لذتي داشت، آن شكستن خونين...

برکه کبود

یعنی ویران کردن و شکستن اینقدر ساده و لذت بخشه؟ خوش بحال اون کشی که این حس رو داره. به همین سادگی از چیزی به این وحشتناکی لذت می بره و چه سر پر سودایی داره که می خواد این راه خونین رو طی کنه...

متهم در جايگاه

برای بی نام : عاشقانی رو يادم مياد که ۸ سال برای رسيدن به حق و حقيقت در خون غلتيدند ، عزيزترين هاشون اون ها در خاک و خون به نظاره نشتند اما کجاست چشمی که سرهای روی دو زانوی آنها را ببیند ... آن ها پوشالی ترین بت ها را در هم کوبیدند و به قیمت خون خود سعادتی را معامله کردند که من درباره اش هیچ نمی توانم بگویم . از يه بزرگی شنيدم که می گفت : تلاش کن تا آنچه را دوست داری به دست آوری و گر نه مجبور می شی اونچه رو که به دست مياری دوست بداری ... کسی که يه هم چين حسی داره تا واسه به دست آوردن اونچه حقيقت واقعی و دوست داشتنی ست خودش رو به خاک و خون بکشه و به آب و آتيش بزنه حداقل اينه که بايد به خاطر اين ايمانش تحسينش کرد ...( متشکرم از نظرت قابل تامل بود ، اما چیزهای زیبایی رو به یادم آورد) يا علی

متهم در جايگاه

برای برکه ی کبود عزيز : اگر آدم به ارزش واقعی حقيقت پی ببره ، جونش که هيچی همه ی هستی و همه ی عزيزانش رو برای او قربانی می کنه ! اگر يه کم به عقب بر گرديم می تونيم اين چنين انسان هایی رو پيدا کنيم ، يه کم که بيشتر بريم عقب يه مولا رو می بينيم ... تو تاريخ به ثارلله معروفه ، يعنی انقلاب الله يعنی شورشی برای برپايی حقيقت يعنی اقامه ی حق ... او هم حقیقت نمای پر تزویر و پر ریای دوره ی خود را به قیمت قربانی کردن پاره های وجودش ، جانش و هستی اش آنچنان در هم شکست که قرن هاست صدای این شکستن خونین در گوش زمانه می پیچد آن هم نه یک روز نه ده روز بلکه هر روز و همیشه ... ( از تو نیز متشکرم ، اما از این شکستن ها نترس ، در این موارد ترس چیز بدی ست که انسان را از حقیقت دور می کند ) یا علی

يگانه

سلام با يک مطلب جديد منتظر نظرت هستم.

رهرو

یا علی گفتیم و عشق آغاز شد سلام دوست عزيز مطالبي در مورد شيطان پرستي و جادوي سياه براي شناخت بيشتر اين نيروي منفي و زدودن آن در وب لاگ شيطان زدا. خوشحال مي‌شم نظرت رو بدونم