سوختم

*عجبا از این همه«هیچ»

که هر روز،

یکی‌شان،

در آغوشم می‎کشد!

 

*کاش گنجشک‌ها هم

بلد بودند قارقار کنند...

آن وقت

دلم از این همه سکوت

کمتر می‌سوخت!

 

*سوختم... کمی آب لطفا.

 

از قول دوستی:

...اگر روزی دیدید یک نفری توی خیابان ولیعصر ایستاده روبروی ایرنا دارد داد می زند "جان جان" زیاد نگران نشوید. با تاکید فراوانِ ساکن روی نون ها.  اینجانب است و منظورش این ابیات است و دلش برای یک همچو دیروزی تنگ شده است: توی سینه اش، جان جان جان... یه جنگل ستاره داره، جان جان ... یه جنگل ستاره داره ... حتما آن روز "جان جانِ" دوم مد نظرم است.

/ 29 نظر / 12 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مهرآئین

سلام جان خواهر....ماهم دلتنگیم بسیار...دیروز هم اولین نماز جمعه رو رفتیم...در حال حاضر هم صدا ندارم...[گل]

الهام

اما توی جیک جیک گنجشک ها حکمتی است که کلاغ ها از آن بی خبرند

ع رحمانیان

سلام . تیرماه هم رفت مثل خردادپرماجرا اما ... یا قدیم !

مهدی

سلام [گل] مهدی جان! ببینید. ببینید پای آرزوهای ما به امید درخشش نور قدوم شما به هر کوی و برزنی سری می کشد. نگذارید دستان ما رها شود. بعثت شد و نسخه مستکبرین عالم پیچیده. بعثت است و میلاد سالار و علمدار و یادگار کربلا چند روزی دگر. جشن می گیریم اما چگونه؟ به دلهایمان چه بگوییم؟ دل ها از 28 رجب باخبرند. می دانند که کودکان قافله با وعده حج و سپس میهمانی بار سفر بسته اند. راستی معنی میهمانی چیست؟ میهمانی با آتش و شمشیر چه نسبتی دارد؟ ما را از قافله جا نگذارید. اجازه بدهید رخصت بدهید به صحرای واقعه برسیم و در جبهه حق موضع بگیریم. [گل] تا در عالم شرک و کفر هست مبارزه هست و تا مبارزه هست "ماهستیم" [گل]

جواد آقایی

سلام هرکه دارد هوس کرب و بلا بسم الله... منتظرتان هستم[گل]

مجتبی

سلام سرکار خانوم صدر و من برایم هیچ معنایی ندارد که با سخنانت به یاد این بیت زیبا افتادم خطاب به مولایم : به نیم قطره اشک محبتت ندهم اگر دهند به دسنم تمام عالم را

فرهاد

سلام با ایده تشکیل کابینه سبز ، دولت امید به روز شدم منتظر نظرات سازنده تان هستیم ...

محمد حامد حسینی

سلام.اولین باره به وبلاگتون سر می زنم.وبلاگ جالبی دارین .نوشته هاتون قشنگه.(با اینکه بعضی هاش رو نفهمیدم -مثل خیالم می شکفد.اما نا امید نشوید در آینده نویسنده خوبی می شوید([عجله]

محسن نوری

جاده اما تنها میزنم من فریاد اندگی صبر سحر... و سکوتی مطلق و صدایی خاموش دل تنگ و دل تنگ چراغ عمر خاموش صدای گریه‌ی کودکان معصوم باغبان خسته گفته بودم... خواهم رفت زوزه‌های باد مادری بی‌تاب روی سنگ قبر برگ خشک پائیزی در کنار میوه‌های تازه روئیده زنده اما مرده گرمی دست هوا بر سر برگی زرد نفس گرم درخت و نسیمی پر عشق می‌نوازد آرام همه‌ی باغ بزرگ لحظه‌ی عشق و سرور کنده شد برگ درخت همگی رفتنی‌اند گاه با گرمی دستان نسیم گاه با با سردی طوفان عظیم باغبان خواهد رفت خاطره خواهد ماند یاد ایام بهار یاد گنجشک و کلاغ