ما را بیا به خود

     ای نازکای نرم تر از نرمه های نور

     و ِ ی ساغی شکر دهان دور

     ما را چنین رها، چه رها کرده ای

     بیا

     ما بنده به بندت نبوده ایم

     اما صدا زدیم

     ای گوش تر از گوش های باز

     و ِ ی صاحب آن ناله های ناز

     ما را بس است این همه دریا و موج و آه

     رحما

     رحما به زخمه های سیاهی

     ما را بیا به خود

     آری بیا بیا...

 

* نامه امام به همسرش را خوانده اید؟ :

هو المحبوب

...

تصدقت شوم، الهی قربانت بروم، در این مدت که مبتلای به جدایی از آن نور چشم عزیز و قوت قلبم گردیدم، متذکر شما هستم و صورت زیبایت در آیینه قلبم منقوش است.

عزیزم، امیدوارم خداوند شما را به سلامت و خوش در پناه خودش حفظ کند. [حال] من با هر شدتی باشد می‌گذرد؛ ولی به حمدالله تاکنون هرچه پیش آمد، خوش بوده و الان در شهر زیبای بیروت هستم. حقیقتا جای شما خالی است، فقط برای تماشای شهر و دریا خیلی منظره خوش دارد. صد حیف که محبوب عزیزم همراهم نیست که این منظره عالی به دل بچسبد.

در هر حال، امشب، شب دوم است که منتظر کشتی هستیم. از قرار معلوم و معروف، یک کشتی فردا حرکت می کند، ولی ماها که قدری دیر رسیدیم، باید منتظر کشتی دیگر باشیم. عجالتا تکلیف معلوم نیست، امید است خداوند به عزت اجداد طاهرینم، که همه حجاج را موفق کند به اتمام عمل. از این حیث قدری نگران هستم، ولی از حیث مزاج بحمدالله به سلامت. بلکه مزاجم بحمدالله مستقیم‌تر و بهتر است.

خیلی سفر خوبی است، جای شما خیلی خیلی خالی است. دلم برای پسرت [سیدمصطفی] قدری تنگ شده است. امید است که هر دو به سلامت و سعادت در تحت مراقبت آن عزیز و محافظت خدای متعال باشند. اگر به آقا [پدر همسر امام] و خانم‌ها [مادر و مادربزرگ همسر امام] کاغذی نوشتید، سلام مرا برسانید. من از قبل همه نایب‌الزیاره هستم. به خانم شمس آفاق [خواهر همسر امام] سلام برسانید و به توسط ایشان به آقای دکتر [علوی] سلام برسانید. به خاور سلطان و ربابه سلطان سلام برسانید.

* اینجا را هم بخوانید!

پ.ن: ...

 

/ 7 نظر / 8 بازدید
دیاموند

ممنون عزیز جانم. بعضی از عشق های چه می دونم زمینی یا هوایی واقعا تعریف کردنی هستند. کاش نامه امام به همسرش را مثل آزمایش خون برای زوج های جوان امتحان دادنی می کردند... شاید رهنمودی بود... اما می ترسم همان بلایی سرش بیاید که سر وصیت نامه اش در دانشگاه آوردند.... به روز باش! یا علی

نادون

دلم گرفت ز تاب رفتنت دوست دوباره می شکستنت چرا دوست(نادونی) زیر سایه مرتضی علی

تارا

شاید گاهی یادمون میره که به خیلی چیزها نباید دلخوش کرد بانو جان ممنونم شاید من خیلی.....

م . . .

سلام وبلاگ قشنگی داری لینکیدمت به من سر بزن بای

ارمیا

سلام مونده بین در و دیوار هر دو بال یه پرنده داره پر میشه وجودش از یه حس شکننده گریه های بی امون ضجه های نیمه جون... ............ چه شده است ما را چرا دغ نمیکنیم مگر عزای مادر نیست؟ مگر امشب یتیم نشدیم؟؟؟؟ ... مادر تورفتی و راحت شدی از نا گفته ها و من ماندم و خاطره ای تلخ از کوچه ای بن بست میدانی مادر هیچ اگر زبان بگشایم و رازه ها را بگویم پدرم نیز از دستم میرود

At

مرا دردی است اندر دل اگر گویم زبان سوزد اگر پنهان کنم ترسم که مغز و استخوان سوزد.. . همین کافی ست..!؟