به کدامین گناه معجزه گر بسته ای مرا؟!

     به کدامین گناه ِ معجزه گر، بسته ای مرا؟

     به کدامین نگاه ِ سرد، فراخوانده ای مرا؟

      

     به ثریا قسم که روز، نی‌ام سِرّ حادثه

     بگذارید شبی هم، بکشد بر لبش مرا

      

     به درختان شکوفه ام، به زنخدان  گداخته

     بگذارید بگیرد، شب تِیشی، به دل مرا

      

     سبد ِ گل به خانه و صنم من چو هیمنه

     نگذارید ببیند، به جز از گل، جفا مرا

      

     دل من خسته مانده وُ، شب فرقت شتافته

     چه شود این سیه ندا، بنهد بر خودم مرا؟

 

     صنما مانده‌ام به گِل، به کدامین گناه دل

     چو رسیدم به حادثه، به زمین زد سر مرا؟

      

     به ضریح کمند او، نرسد دست من هنوز

     چه شده لمس نکرده، زده نیشی دل مرا؟

      

     چو امینم به سرّ نی، نگذارید خشم خود

     بگذارید کف ِ پا، دل و دست و سر ِ مرا

/ 27 نظر / 8 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ایمان

سلام فکر نمیکنی یکم زیادی زدی تو خطه تکراری بازار؟! شعرایی که مینویسی همه جایی شدن... سعی کن یکم متفوت باشی. یاعلی

خود من

برایم این پستت متفاوت تر بود ! پ ن : مدتهاست سمت ما سر نزدی !

مجیدی

چون اولین بار اومدم اینجا باید بپرسم تو این دادگاه رسمی کیا رو محاکمه می کنین؟!

تارا

سلام عزیز این دفعه مطلبتون کمی خاص بود چند بار خوندمش ممنونم که میشه نوشته هاتونو خوند [گل][گل][گل]

محسن مالکی

سلام امیدوارم همیشه خوب خوش و سر بلند باشید

از الف!

قبلاً هم بتون گفتم با شعر میونه ای ندارم! قضیه وقتی جالب میشه که بگم دوست ندارم ازتون دعوت کنم بیاین یه مطلب سیاسی بخونید تو وبلاگم!!!راستی یه خبرایی از وطن میشنویم این روز ها ...(حذف بعضی دوستان؟!)

تاراش ها

داریم تو یه چیزی فرو میریم! هر چی میگذره کمتر می فهمم چی [گل]

At

آپ کردم

خود من

سلام ... متفاوت بودن ... متفاوت بودن از این بابت که احساسم موقع خواندن گونه ای دیگر بود ! اینکه بخوانی حس کنی احساس نویسنده حسی دیگر است خود نوعی متفاوت شدن است ! شاید چون فقط سپیدهایتان را خوانده بودم اینگونه احساس کردم ... پ ن : نویسندگی و نوشتن و پردازش کردن برای دیگران مستلزم زیاد خواندن نیست علتش خوب فکر کردن است !