‘‘,,’’

     *تپش و کوبش یک مشت به در

     اشک‌ها می‌آیند.

 

     *دختری پشت دری می‌خواند

     کلمه، شعر، یقین!

 

     *شب ِ کاج است امشب.

     عطر ِ کاجی که دمید از سر کوه

     پس بارانی نرم،

     که پر از قطره و نور است انگار؛

     قلقلک می‌دهد و

     می‌خزد آن سوی خیال.

 

     *چشم‌هایم گویی

     پرده‌ای را به تماشا بردند.

 

     *دخترک را به بغل‌های پر از یاس

     تبرک کردند.

     آسمان صاف شد از حرف نسیم

     نه تشر بود،

     نه تندی،

     نه زبان.

 

     *در ِ دنیا باز است.

 

     *کودکی ساده‌تر از خواب، پرید.

     آمد آن سوی نگاه،

     بور و طناز چون لبخند پگاه.

 

     *عِطر نرگس می‌داد،

     شصت را می‌مالید،

     خنده‌اش می‌بالید.

 

     *دخترک خنده بارانی داشت،

     بوسه‌اش جان ِ فراوانی داشت.

 

     *دو سه قطره نوشید،

     توی خوابش غلطید،

     باز هم می‌خندید،

     خواب او را بوسید،

     رفت تا لای خیال،

     پاک، رویا می‌دید.

 

     *آری! آری! اینجاست.

     آری ای کودک ناز،

     این همان خیس‌ترین خاک خداست؛

     این همان است که نام‌ش دنیاست.

 

     *آمدی برگ گل‌م.

     نازکی‌های ضمیرت پیداست...

 

 

     ***

     *برای آشنای نازنینی که شعر بالا را تقدیم‌ش می‌کنم:

     به قول گلسرخی :با یک شکوفه / با تو /من آغاز می کنم /حماسه ی بزرگ عشق را...

     *عطیه بانوی ِ خوب ِ من آپ کردم. (با آن سیلور مَنَ‌‌ت!!)

 

/ 27 نظر / 9 بازدید
نمایش نظرات قبلی
محسن عاصی

سلام این جا تمام می شود این « قصه » از شروع « راوی » نترس ، زندگی اِنکار می کند به روزم بی هیچ بهانه ای ... با یک کار جدید منتظر حضور و نگاه نقادانه ی شما هستم. پاینده باشید.

ارمیا

سم الله مادرا من خجلم تو ببخشا که اگر صورت من نیلی نیست یا که رخساره حق خواهی من ضربه خور سیلی نیست پلک سالم دارم بازو و پهلوی من بی درد است لیک چشمانم اگر بهر تو گریان نشود نا مرد است شد فدک باغ نمک بر دل پر ریش علی مادرم شکر خدا که نخوردی به زمین پیش علی...

At

راستی این مطلب عنوان جالبی داشت ! سر بزن به ما !!

...

سلام این داستان روایت نیست. راستش منبعش یکی از وبلاگ هایی بود که میخوندم. فعلاَ آدرسش رو دم دست ندارم. اما در کل این داستان رو حاج منصور توی دعای مجیر سالهای جنگ نقل کرده بود اما به راست یا دروغ بودنش کاری ندارم.چون این یه نمونه ساده بود من هدفم رو توی اون پست نوشتم. راستی نمیدونم این وبلاگ رو چه جوری پیدا کردید.(هرچند حدس میزنم) درسته گفتم توی یه وبلاگ قراره انتقادی بنویسم.اما هنوز نوشته هام رو اینجا نیاوردم.هر چند این یکی از خودم بود.خیلی دعا کنید.زیاد رو به راه نیستم. التماس دعا یا علی ببخشید

...

سلام ایام تسلیت باد ممنون که سر زدید چرا مادر نماز خویش بنشسته میخواند ز فضه پرسیدم و گویا نمیداند نفس از سینه اش آید به سختی گشته معلومم که بیش از یک دو روزی مادر نمیماند ... دو لب بگشا و یک پاسخ بده فضه که دیده مادری از دختر خود رخ بپوشاند

ابوالفضل

با عرض سلام و عرض تسلیت سالروز شهادت خانم فاطمه زهرا (س) خدمت شما بزرگوار و خانواده محترمتان. در رقص زیبای قلم توانایت رویشی را به نظاره نشستم که بوی خوب تولد مولودی را می داد که لبخند بر لبان منتظران می نشاند... خدا کند انتظار ما هم به سر رسد و او بیاید.. حس لطیف زندگی را در تمامی سطور قلم زیبایت نظاره کردم و لذت خواندنش را با هیچ چیز معاوضه نخواهم کرد... نرم و لطیف و صمیمی و روان...چون جوی زندگی[گل]

بیقرار ظهور

دوست گرامی کارتان زیبا و ستودنی است پایگاه اینترنتی بیقرار ظهور با بخش های نظیر * در محضر خدا * در محضر اهل بیت (ع) * در محضر امام زمان (عج) * در محضر قرآن * در محضر خوبان * در محضر شهدا * حق نوشته ها * لطائف و ظرایف * دهها تصویر * 2000 جلد کتاب مذهبی و . . . * مداحی ، سخنرانی ؛ موسیقی سرگرمی و . . . میزبان شماست خرسند خواهیم شد در جمع دوستان و پیوندهای آسمانیتان باشیم التماس دعا

حنیف

شعر زیبایی بود... ------------ شهر قشنگ بود و رویایی در دل ارزوی بارش بود باران امد شهر را شست شهر دیگر قشنگ و رویایی نبود...

نجمه

از خوندن این شعر لذت بردم. احسنت به این طبع لطیف و عارفانه