باید...

باید شاد بود

باید همراه باد، یاد کرد همه خاطرات خوب را

باید راد بود

باید زندگی کرد و لبخند زد

باید صبر کرد

باید لحظه لحظه، گوشه گوشه‌ی ثانیه‌ها را گل زد

و به میان آب خزید

باید با خاک دوست شد و میان دستانش به خواب رفت

باید خوش بود

باید خندید

و میان این همه بایستن آبی و زنده

باید تکیه کلام قناری را مرور کرد

و تیزی صدایش را

وقتی آواز زردش در قفس تیر می‌کشد

لخته لخته

روی زخم گوش‌ها نهاد

باید گریست

باید نگریست

باید جاده‌ای را به خاطر سپرد

که درختانش

پیش از آنکه وعده دهند رخسار باغ پر میوه را

چهار دانه هلو را روی شاخه‌هایشان تجربه کرده باشند

و عطر سیب را جرعه جرعه

در میان سالهای عمرشان چشیده...

باید رفت

باید با پرواز شماره هفت رفت

باید نماند

و عطای همه ندیده‌های سنگین را

به لقایشان بخشید

/ 20 نظر / 15 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مهرآئین

باید گاهی هم به دوستان سرزد.....[چشمک][قلب]

ابوالفضل

با عرض سلام و احترام : این همه باید برای چیست ؟! تلقین ! که ما انسان با اختیار هستیم ولی در جبر زمانه گیر افتاده ایم؟! این همه باید از برای چیست؟! او خواسته است که آزاد باشیم ، شاد باشیم و آماده ی پرواز. . . ولی ترس آدمی از پرواز باعث شده است تا تمام باید ها به زنجیر بندگی و غم تبدیل شود ...هرچند که پرواز تاخیر ندارد ولی فریب خود تعطیلی ندارد... ببخشید باز هم جو زده قلم توانایتان شدم...عفو بفرمایید. جویای احوال شریفتان هستم. امیدوارم همیشه شاد و شاد کام و موفق باشید. و فرصتی نیز برای شاگردانتان محیا نمایید. خدا خیرتان دهد ایام به کام .

رسم دلدادگی من با تو داستانیست عمیق مملو از پاکی آب٬ مملو از خاکی خاک همه شور همه شوق و همیشه بودن و برای شرح این زیبایی رنگ را باید شست چشم را باید بست یاد را باید برد و در آغوش بهار باید خفت خواب شیرین هوس باید دید و به دنیای عدم باید رفت طرح بیتای نیاز باید زد به ته دره با نور رسید و به بی رنگی یک رنگ خزید و به یک باور شیرین رسید به بلندای زمان٬ و به اعماق صفا باید رفت قلب بر پهنه تقدیر سپرد طعم یکتای خدا را حس کرد و به یک باور شیرین رسید و به یک باور شیرین رسید

سينا علي محمدي

سلام دعوت شده اید به یک نظر سنجی بزرگ نظرسنجی انتخابات دهم جنبش بزرگ وبلاگ نویسان

At

حالا این باید ها از نوع should هست یا از نوع must ؟!

حسن شیرعلی

سلام مرسی خیلی زیاد از لطفتون . متشکرم خیلی که زحمت کشیدین و مثل همیشه ممنون از نظراتتون . باید دل به دستهایی بست که دستگیری را بلدند باید دل به آسمان بست که همیشه سایه اش بالای سر آدم میماند جا نمیزند باید . . . [گل]

در دور دست قويي پريده بي گاه از خواب شويد غبار نيل ز بال و پر سپيد . لب هاي جويبار لبريز موج زمزمه در بستر سپيد . در هم دويده سايه و روشن . لغزان ميان خرمن دوده شبتاب مي فروزد در آذر سپيد . همپاي رقص نازك ني زار مرداب مي گشايد چشم تر سپيد . خطي ز نور روي سياهي است : گويي بر آبنوس درخشد زر سپيد . ديوار سايه ها شده ويران . دست نگاه در افق دور كاخي بلند ساخته با مرمر سپيد .

At

باید آپ کرد !

آمد و بر صفحه ی قلبم نوشت تردید و رفت نسخه ای از جنس دلتنگی شب پیچید و رفت تا بگویم رفتنش را هیچ کس باور نکرد این سخن را از درخت آرزویم چید و رفت شاخه ی گل را گرفت و با غمی بوئید و رفت چشم در چشمش برایش گریه می کردم ولی او فقط بر اشک های ساکتم خندید و رفت