سحرگاه نمناك

harbour-sunset.jpg

   *آمدند

   دستهايم را بستند

   مرا خواندند

   زبانم خشك بود

   قطعه اي چوب است و ريسمان

   فلك دردي به جان نحيفم افكنده

   جام دل ، خون نوشيده است

   چه مي شود مرا

   صداي زوزه ي باد

   سحرگاه ، پادگان را خواب آلود كرده است

   *آمدند

   پوتين هايشان را تا سوراخ آخر بسته اند

   دست هايم را بسته اند

   اشك هايشان پيداست

   اشك هايم ناخوانده مي آيند

   آه ها فرار كرده اند

   جان ها به غربت مي نالند

   اينجا چه آشناست

   *آمدند

   صداي ضجه شان را نمي شناسم

   ژسه و يك كلت جيبي

   حرام را حلال مي كنم

   پس چرا نميزنيد

   اينجا موعود من است

   فرمان را خودم صادر مي كنم

   از همان روزي كه سيب را خوردم ، خود فرمان مي دهم

   پشت آدم مي لرزد

   خاك گور سرد است

   پشت آدم هنوز گرم

   *آمدند

   لباسهايشان ، بوي قطره هاي شب را مي دهد

   بوي نا و خاك خيس خورده از نم نم باران

   عقل سرخ

   اسفار را در باد رها مي كند

   چرا مرا نمي شناسيد

   آماده

   مرا رها كنيد

   *آمدند

   يك ليوان آب سرد

   دست هايم را باز كردند

   سيب ها را نشانه رفتند

   آب را خوردم

   فرمان صادر شد

   باران ما را نگاه ميكند

   ديده بان و صف

   طبل بزرگ زير پاي چپ

   آفتاب آمد

   دليل را خيالي نيست

   خوابگاه را پر كنيد

  

   تمام شد

/ 27 نظر / 12 بازدید
نمایش نظرات قبلی
حسين

خيلی خوب و خوندنی بود. اما من اين ورژنش رو بيشتر دوست دارم! . خاك گور سرد است و پشت آدم هنوز گرم جان دل، مي جوشد و مي خروشد زبان خشك نمي شود نمي توانند دستهاي رقصان روي هوا را ببندند حتي اگر پوتينشان را تا سوراخ آخر بسته باشند اشك شوق جاريست و پرهيزي از اشك نيست كه ناخوانده مي آيد آه ها فرار كرده اند جان ها به جانان مي رسد اينجا چه آشناست همه مي آيند ملكه، روح لباسهايشان، عطر شبنم صبح مي دهد بوي طراوت و پاكي نم نم باران صداي قالو سلاما شنيده مي شود فرمان صادر شد باران ما را نگاه مي كند ديده بان و صف طبل بزرگ زير پاي چپ آفتاب آمد دليل را خيالي نيست بايد بيدار شد اينجا موعود ماست فرمان را خود صادر مي كنيم از همان روزي كه سيب را خورديم، خود فرمان مي دهيم «زيبا» يا «زشت»؟ «خوب» يا «بد»؟ «شب» يا «روز»؟ «سعيد» يا «شقي»؟ خاك گور سرد است پشت آدم مي لرزد اما هنوز گرم است

مجاهد في سبيل الله

سلام عليکم.. عرض شود که دعای بنده حقير که تا سقف هم بالا نميره اما شما که قلبتون به مصداق «قلب المومن عرض الرحمن » می مونه بنده رو هم دعا کيند چرا که خدا بيشتر با شماست تا من و امثال من.. در مورد اون دوست بزرگوارمون هم من قبلا بهتون گفتم ديگه تو رو خدا هواشو داشته باشيد.. راستی دلم می خواست نظر شما رو در مورد مطالب اصلی مطلب آخرم که فقط لينکش بود بدونم.. التماس دعا يازهرا(س)./

aTye

bety.... mano daryab,,,,

يگانه

سلام نماز روزه هات قبول. پيش من هم بيا

گمگشته

درود بر بنت الهدی (متهم)... خوشحالم که به سلامت بازگشتيد... سفر و رسيدن همزمان به خير... نگاشته زيبا و پر حسی بود... ممنون برای بخشش سخاوتمندانش... در خصوص کامنتت هم بسيار سپاس... به راستی زيباترين و بی رحمانه ترين تبريکی بود که دريافت داشتم... بدرود

نفیسه

سلام راستشو بخوای پيامهای شما باعث شد وبمو دوباره آپ کنم ازت ممنونم به من سر بزن

منصور

سلام دوست گلم حاجی آقا داره میره معلوم نیست دیگه کی برگرده (آخرین آپ وبلاگ) مرسی از اینکه به وبلاگم سر میزنی برات آرزوی موفقیت می کنم قربانت بای