شرق زده!

 

 

     *روزگاری‌ست سخت!

     امروز را می‌گویم.

      

     *از مردم نام ِ زنبق می‌شنوی؛

     لیک؛

     با تیک‌تیک ِ ثانیه‌هایی که پرت می‌شوند،

     از بلندای ِ عمر،

     باور می‌کنی

     که به قدر ِ چناری،

     و یا حتی یک باریکه علف ِ هرز گندمزار،

     مایه‌ ندارند،

     از عطر طبیعت و باران!

      

     *به خیالشان بارورند از تمام محاسن . . .

     اما یائسگی به تمام جوارحشان نفوذ کرده؛

     و روحشان عجیب،

     در خرده‌یافته‌های عجیب‌ترشان

     پوسیده و

     کرم گذاشته.

      

     *به خیالشان عمر ِ ثانیه‌ها،

     همان «یک ثانیه» است

     که با خوردن پلکی بر هم

     بی‌نطق و بی‌آخ،

     تمام می‌شود!

      

     *دماغ خیالشان انگار،

     عطر ِ باغ ِ «بقا» را فتح کرده!

     اما؛

     آنقدر بینی‌هایشان را زیر تیزی می‌درند،

     که دیگر بوییدن از یادشان رفته و

     بوی سنگین ِ تعفن را عادت کرده‌اند.

      

     *آخر!

     «زندگی» باید کرد

     و نفس باید کشید،

     میان این همه گندآب و مردآب.

      

     *مردگی می‌کنند؛

     می‌پندارند نفس‌هایشان هنوز بخار می‌کند،

     میان زمستان ِ فصل‌ها و

     سرمای ِ روحشان!

      

     *«یاد»شان بر پیکر باد چهار نعل تاخته‌؛

     و باور نمی‌کنند

     سرما تهمتی ناروا

     بر پیکره‌ی ِ خاک ِ معصوم «زمین» است!

      

     *. . . همچنان با چشم‌های خیره،

     چشم می‌اندازند بر افق . . .

     و امید دارند،

     سواری بخرامد بر سیاهی‌هایشان،

     تا مماس با زین نقره کوبش،

     بیندازد فرش ِ قرمزی؛

     و نزدیکی به رحمت ِ آبی ِ عشق را

     حواله روح و

     پس‌مانده‌ی ِ عقیده‌های ِ بیاتشان کند!!

/ 39 نظر / 11 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سیامک احمدی

و اخر هر رنگ می گویند سیاهی است و سیاهی را به اولش چه اضافه کنیم متشکرم اابراز احساسات گرم شما و سپاس من بر شما گامهایتان استوار و همیشه پابرجا

مهرآئین

کجائی عزیز خواهر....دلمان به اندازه یک نقطه شده از بس تنگیده....[ماچ]

لیلا

نزدیک است که رویایی برای نوشتن تمام آنچه می خواهم باشم را کند و کاو کند نزدیک است تهوع بگیرد قلم از آنچه بودنم و من در پیکاری سخت با آنچه بودنم تمام آنچه نبود را طلب می کنم . . . چه دخترانه داد می زنم این من من دیگری است این روزها...

باران

خیلی قشنگ بود...زندگی باید کرد و نفس باید کشید میان این همه گنداب و مرداب...من با اجازت این قسمتو توی 360 استفاده کردم البته با ارجاع دادن به وبلاگت[گل]

At

[لبخند][گل]

لیلا

با ابراز خوشحالی از آشنایی با اشما و این وبلاگ ازتون دعوت میکنم دقایقی را در (من تا من ) سپری کنید ... گاهی در دلتنگیهای من شریک شو ، من در دلتنگیهای تو شریکم ... شاد باشید

محقق

بنام خدائی که زبان از بیان نام زیبایش و اقرار به الطاف بی پایانش قاصر است. سلام بزرگوار در ادامه سلسله جلسات نقد وبلاگها که هر هفته به طور منظم برگزار می شود ، ×این هفته قرعه به فال من بیچاره زدند× هشتم دیماه وبلاگ حقیر با نام آیات آسمانی در محفلی گرم و صمیمی مورد نقد و بررسی قرار خواهد گرفت آیات آسمانی (http://nujomi.persianblog.ir لذا بدينوسيله از جنابعالي جهت شرکت در اين جلسه دعوت بعمل مي آيد. پيشاپيش ازحضور گرم و صميمي شما تشكر و قدر داني مي شود . وعده ديدار ما : يکشنبه 8 /10 / 1387... ساعت 17 الی 19 نشانی: خيابان سيد جمال الدين اسد آبادي ( يوسف آباد ) - خيابان ۲۱ - بوستان شفق - فرهنگسراي دانشجو - سراي کتاب 'گزارشات هفتگی نقد وبلاگها را در اینجا روئیت نمائید. www.sunday.blogfa.com با تشکر