سین مثل سبز

2i06mw7.jpg

سرنوشت:

*سال نو مبارک. 

*مشهد؛ دو هفته زندگی. کنار او که همیشه پذیرای رفیق دیرین و چندین ساله اش است. نمک می خورم و نمکدان می شکنم، اما هر بار بیشتر زندگی می آموزد؛ تازه تر و عمیق تر، مهربان تر و صبور تر.دو هفته زندگی، شادی، غم، عروسی، عزا، گردش، تفریح، خواب های تا لنگ ظهر، خوراک، کله پاچه، مطالعه، بزن و بکوب، دعوا، دوستی، همکاری، نمازهای جماعت آقاجان خوان، زیارت های طولانی، فروشگاه رضوی، سرما خوردگی، جوشانده تند آویشن شیرازی، سلامتی، عقیق زرد شرف الشمس با رگه ها سفید، آشتی، زندگی، زندگی، زندگی...

دو هفته فارغ از همه نگرانی ها دنیا، خوش و خرم، با لباس سبز... سبز سبز سبز.

*سخنی دارم با لیلای نازنینم، که برایم بیش از از بهانه های این دنیای بی صفت، ارزشمند است و گرامی. دنیایی که مردمانش دل خوش کرده اند به صفاتی که در کلمه خوابیده است و در ظاهر، دریغا که بویی که آن چه پسوند و پیشوند نامشان می شود، نبرده اند. تو لیلایی! هم اسم خاله لیلای نازنین من.

آن ها که مرا می شناسند می دانند "خاله لیلا" برای من کیست... و چه جایگاهی دارد.

در مصاحبه قطبی (سرمربی تیم پرسپولیس) ، عباراتی خواندم که تمام آن چه می خواهم به لیلای م تقدیم کنم، در آن وجود دارد. قطبی می گوید: برای خیلی ها این جا مهم است که بشناسندشان اما برای من نه. در کره همه من را می شناختند، در گالکسی که بودم خیلی ها من را در فوتبال می شناختند. محبوبیت یک انسان در یک مجموعه، بیشتر (محبوبیت) جایگاه اش است. من خیلی توانستم خودم را در زمین نگه دارم. من محبوبم به خاطر این که سرمربی تیم پرسپولیس هستم. من محبوبم به خاطر این که این که تیمم نتیجه گرفته است. من محبوبم به خاطر این که سی سال در کشور نبودم. خیلی ها من را نمی شناسند. ممکن است اگر از نزدیک با اخلاقیات من آشنا باشند، من را دوست نداشته باشند. ولی من چیزی که دارم می گویم این است که یاد گرفتم در کاری که هستم حرفه ای باشم و اجازه ندهم محبوبیت من غرورم را بالا ببرد. اگر فردا من را کسی نشناسد من هنوز خوشحال هستم... 

دل نوشت: 

*لاله ی "استاد شهریار" چند قسمتی است که دیگر در سریال نیست. لاله مُرد، رفت... اما شهریار هنوز هم مثل سابق و چه بسا زیبا تر از پیش و پیش تر ها شعر می گوید... 

*نه در پی کار نیک است برای پر کردن ذخیره آخرت و نه به دنبال مال و قدرت و مکنت و جاه در دنیاست. همواره نیکی می کند؛ چون خوبی و عدالت و پاکی را همان طور که باید و بر قاعده دوست می دارد! آیا سراغ دارید چنین آدمی را با چنین وجودی؟! 

*موجود زنده، عجب شیء رشد کننده ای است! سرش را برای شکم می دهد. بویژه اگر آدمیزاد باشد!!! 

*صبر! تنها توشه ای که از سفر برایم خالص و بی کم و کاست مانده است... 

*جوشانده آویشن شیرازی، یا دم کرده آن، به هنگام سرماخوردگی و گلودرد، برای تلطیف گلوی آزرده از سرفه مناسب است. کمی از آن را دم کرده، صاف کنید و بعد در یک استکان شفاف ریخته و گرماگرم بنوشید. بعد از دم و صاف کردن، رنگ آن مثل عقیق زرد شفاف و درخشان خواهد بود. طعمش کمی تند است که با مقداری نبات رفع که اما تحمل پذیر می شود. 

*هر افسانه نیازی درونی است که می تواند وجودی خارجی داشته باشد. این ما آدم ها هستیم که که قهرمانان داستان های شیرین خود را مورد تمسخر قرار می دهیم (حتی به شوخی!) و دست می اندازیم و غیرممکن می نمایانیمشان! دولتمند شدن آسان تر از آن است که شعور خود را برای نرسیدن به آن له می کنیم... 

پانوشت:

*... 

پی نوشت: تولد دوستانه مبارک.

/ 29 نظر / 12 بازدید
نمایش نظرات قبلی
At

سال خوبی داشته باشی...!! یعنی همه چی امسال برات خوب باشه... انشالله!

ساره

سلام عزیزم ممنون ...[نیشخند]

آرش چاکری

سلاااام سال نو چی میگه؟ دیدی آبی مصیبتش کمتره دوباره طی العرض کردی به مشکی ..... عجب عجب به هر حال عرض ارادت بود سبب مزاحمت ما شادزی[عینک]

جناب شیدا

سلام. می بخشید هر چند دیر شده ولی سال نو تون مبارک! . . این چن وقت آقا خیلی ها رو طلبید مشهد، خوش به حال همه نظر کرده ها. . . . یا علی[گل]

ما دونفر

درود/ از اینکه به وبلاگتان آمدیم و درس یاد گرفتیم بسیار خوشحال و خوشنودیم / اگر شما هم بلیایید بسیار خوشحال خواهیم شد چون ما هر روز به روزیم/// و اگر ما را لینک کنید /انگکار دنیا را به ما داده اند. دستور بدهید/ ما هم شما را لینک می کنیم/ قلمتان پاینده/ تندرست و دلخوش باشید

خود من

[لبخند] ... در مورد لاله ی شهریار ... پ ن : [گل] ... سال نو مبارک [لبخند]

سلام ابجی عیدتون مبارک خوبید؟ چه خبر؟ ممنون که اطلاع دادین پیروز و سر بلند باشید به روز شدین اطلاع بدین التماس دعا یا زهرا س [گل]

یاسین

سال نو مبارک... و همان آرزوهای تکراری ولی خوب برای شما! نوشته هایتان را از این بابت زیادی دوست می دارم که روان و سیالند! روح آدمیزاد(!) بهشان نیاز دارد. دلم می خواست می توانستم به جای آن جملات مبهم کوچک، هرآنچه در دلم بود می نوشتم. اما انگار وبلاگ من دیگر جایش نیست! نمی دانم چرا !! ممنونم از اینکه هستید، آنچه هستید!