تعز من تشاء و تذل من تشاء

  

  salaam.jpg

     صداي دَر مي آيد ...

     پرده را مي كشم به تمام قد روي پنجره اي كه باز مي شود دريچه عبور پرندگاني كه مي كاوند روي شاخه هاي نرم ، و آونگ آسمان و زمين مي شوند ، اما خاك پرواز را التماس مي كند...

آري تراب خام!

 

/ 60 نظر / 7 بازدید
نمایش نظرات قبلی
خود من

خيلی وقته اينجا رو می خونم ! .... به هر حال ... زيباست !

مريم

اين روزا شکايت خيلی چيزا رو به خدای پاره تن رسول خدا می برم اما ... آخ گع چقدر دلم می خواست اين روزا کنار بقيع می بودم اون جوری شايد کمی دل آروم می شد... . . .

خود من

يه چند سال مختصری می شه ! ولی خونه هام تغيير می کنن ! از اينکه اومدی ممنون ...

حنيف

AVAL INKE OZR TAGHSIR BABAT TAKHIR...

حنيف

دوم اینکه من بر خلاف شما چون خاک را گنجینه بی بدیلی از آسمانیان میدانم ان را خام نمی خوانم...و ان را در ارزوی پرواز نمی خوانم

مهرسا

خدا را شکر هنوز مویرگ‎های شهر نفس می‎کشند! 19 جون 2007 – 04:35

دکتر اسکويی

سلام لينک شما رو گذاشتم تو وبلاگم مايل بوديد شما هم لينک بذارين يا علی

بنده عاصی

سلام ممنون از اومدنتون خيلی خيلی افسوس که يار ضعفا يار ندارد مولود حرم محرم اسرار ندارد بر صفحه تاريخ نگاريد که تاريخ مظلوم تر از حيدر کرار ندارد من آپم