یک فال و دو مقال

مقاله زیر که در وبلاگ یک دوست قرار گرفته بود، باعث شد تا مقاله ای بنویسم و در باب این مطلب -هر چند از منظر من مقاله مذکور خالی از انتقاد بسیار نیست- ، حاصل فکرم را در اختیار دوستان بگذارم تا نظرشان را بدانم:

بخشی از مقاله:

اسلام اینک مانند همه ی سنتـّهای زنده فرهنگی ، فکری و اعتقادی دستخوش طوفان مقاومت ناپذیر جهانی سازی شده است . البته اسلام امروز از قبول سر خوردگی ها و شکست های مکرر جوامع داخلی  خود یعنی مسلمانان سر باز می زند و به آرمانشهری پناه می برد که هنوز هم به وسیله روحانیان تبیلغ و گاه تحمیل می شود و این در حالیست که این دولتها مشروعیت سیاسی ندارند ، و اسلامی عامیانه که مدعی است اسلامی انقلابست در حال سر بر آوردن است .

در چنین جوامعی عقیده سیاسی حاکم است که سعی می کند شهروندان را در جهلی مرکب درباره هر آنچه به دیپلماسی میان کشوری مربوط است نگه دارد . در چنین شرایطی بجاترین تحلیلها و مشروع ترین انتقادها با توسل به « به دلیل امنیت ملی » نادیده گرفته می شود .

متاسفانه از تاریخ اسلام ، مطابق با نیازها ، کشمکشها و جنگهای مستمر ، بهره برداری شده و یک اسلام تخیلی که ساخته و پرداخته ی بازیگران سیاسی است - که البته باطل و دروغ است – شکل گرفته . این بازیگران سیاسی و در واقع روحانیون ، قدرت تعبیر و تفسیر را به نفع خود به کار می گیرند و اسلامی فرضی را که عوامل محلی ، تاریخی ، جامعه شناختی ، روانشناختی ، و اساطیری در آن نادیده گرفته شده است ، بر اذهان عمومی تحمیل می کنند . انقلاب اسلامی امروز ایران بیش از حد زیر سلطه ی روحانیانی قرار گرفته است که به یک دین عوام گرا نزدیک تر است تا یک معنویت روشنفکرانه و عقلانی .

راه اعتراض و اصلاح بسته مانده و نیروهای معترض به بهانه های مختلف سرکوب می شوند . در این کار وزیران آموزش و پرورش با همتایان خود در وزارتهای کشور ، امور دینی و اطلاعات در مسیری که دولت حزبی تعیین کرده است برای توجیه ملی همکاری می کنند . جای انکار نیست که بعضی از دولتها بیش از دولتهای دیگر در سامان دادن ، سر گرم ساختن و مهار کردن این نیروهای معترض و اصلاح طلب موفق هستند .

از مقاله : اسلام امروز میان سنـّت و جهانی سازی - نوشته : پروفسور اسلام شناس محمد ارکون - مطبوع در کتاب : سنتهای عقلانی اسلام - ترجمه ی : فریدون بدره ای

***

مدتی ذهن من مشغول موضوعی با سر فصل "اسلام" بود. مصاحبه ای با جناب مهندس مهدی زنگنه –مدیر سازمان ملی جوانان استان تهران – داشتم که باعث شد مطالبم را به خوبی کنار هم قرار دهم و آن ها را به صورت یک مقاله گردآوری کنم. مطالبم را با میان تیتر در وبلاگ می گذارم؛ در صورتی که رغبتی برای خواندن کل مطلب نداشتید از میان ِ میان تیترها چند عنوان را به دلخواه انتخاب کنید و سپس مرا از نظرات و انتقاداتتان مطلع فرمایید.

با تشکر: نویسنده

عربستان چه بود که اسلام در آن ظهور یافت

اسلام وقتی ظهور کرد، شرایط مردم چگونه بود؟ اسلام در کجا ظهور کرد؟ به چه شکلی و برای چه کسانی؟ به گفته استان جعفر شهیدی، عربستان آن زمان همه جایش مانند عربستان خوشبخت (یمن) و یا حجاز (که سرشار از آبادانی بوده است) نبود! عربستان در فاصله نزدیکی نسبت به مدار راس الجدی واقع شده است و گرمای آن به قدری است که انسانی که به آن مسافرت و یا مهاجرت می کند به هیچ وجه نمی توانست در آن گرما طاقت بیاورد. ساکنان صحرای عربستان زنان و مردانی لاغر اندام و سیاه چرده و سخت کوش بودند که در صحرای سوزان عربستان و در میان شن های روان و داغ با تلاش بسیار زندگی می کردند. 

عرب آن دوران - دوران جاهلیت- بسیار به تجملات علاقه داشت و به قدری معطوف به زندگی پر رنگ و لعاب و تجملی و بت پرستی شده بود که پرده ای به ضخامت دنیا جلوی چشمانش را گرفته بود.

نادانی و ظاهر بینی تا مغز استخوان بسیاری از عوام مردم را فراگرفته بود؛ زیرا به آن باورانده شده بود که نمی توانند فکر کنند، و این بت ها هستند که می توانند زندگی آن ها را با قدرت خود و در لایه های غیب تغییر دهند.

هر چند اگر بسیار مثبت اندیش باشیم و تصور کنیم که آن ها به کفر خود مومن بودند -با استدلال بدان چه انجام می دانند- باید گفت آن ها تنها گرفتار یک تسلسل باطل انجام مناسک بت پرستی بودند که از قِبَل آن عده بسیاری نان کلان و تازه می خوردند و چربی خود را به نام صاحبان خدایان و بزرگان قبایل پروار می کردند.

 

بگو خدایی جز الله نیست تا خوشبخت شوی

تمام تفکری که قرار بود مردم درباره آن پیرو دیگری باشند، از فیلتر افکار شخصی فردی که راه بر است می گذرد بنابراین حتی کفر نیز در آن زمان کفر در خوری(!) نبوده است و مردم در داشتن کفرشان نیز پیرو رهبران و مراجع خود –که اغلب روسای قبایل و یا ثروتمندان بوده اند- پیرو دیدگاه ها بوده اند نه اصل کفر!! چرا که مزرعه اندیشه و تفکرشان خشکیده بود.

حال در آن شرایط مردی متصل به چشمه لایزال الهی که گفته می شود تا آن زمان بی سواد و امی بوده است، سر بر می آورد و فریاد می زند "قولوا لا اله الا الله تفلحوا...": بگو نیست خدایی جز "الله" تا خوشبخت شوی. درباره ترجمه "تفلحوا" باید گفت که این عبارت در ترجمه عربی به فارسی به معنای صریح "خوشبخت شوید"است. در حالی که امروز بسیاری از علما و صاحب نظران آن را با معنای "رستگار شوید" ترجمه کرده اند که بیشتر بار برخورداری از پاداش و سعادتمند در آخرت را به همراه دارد. در حالی که پیامبر با گفتن این عبارت قصد اشاعه نگرش توحیدی را داشت و می خواست به مردم بفهماند، در صورتی که به منبع لایزال الهی متصل باشند و به او تکیه کنند قطعا و بی شک خوشبخت خواهند شد.

او می آید، در حالی که نزدیک ترین افراد به قلب مردم است زیرا وجهه ای راستگو و منشی بی نظیر در طی چهل سال عمر خود به مردم عرضه کرده است. او می گوید و از سوی بزرگان و ثروتمندان پس زده می شود. درست مانند امروز؛ که اگر فردی هر چند به قوت راستگو و خوش سیرت که میان مردم به نیکویی شناخته شده است، بیاید و حرف مراجع و بزرگان را خطی بطلان بکشد و بگوید که اسلام امروز شما چیزی نه کمتر از کفر آن روز عرب دارد –که شاید بیراه نگوید- همه مراجع و بزرگان و سردمداران داد وا اسفا بر می آورند؛ در آن زمان محمد(ص) بر مردم وارد شد. به آنان تلنگری بسیار محکم وارد کرد و به آنان ثابت کرد که خشت خشت زندگی آن ها بر روی آب بنا شده است. او از اندیشه سخن گفت و نه هر اندیشه ای. او از تفکری توحیدی سخن گفت و همگان را به این تفکر ترغیب کرد. او خواست تا مردم به منبعی از آگاهی که هیچ گاه متزلزل نمی شود پناه ببرند. او خواست تا مردم با این نگاه زندگی کنند که هیچ گاه تنها نیستند و همواره از سوی خداوندی جاری و ساری و رحیم و بینا و شنوا و لطیف و محبوب و ... –خدایی با هزار صفت محکم و لطیف و دائمی- دیده می شود.

 

پیامبر یک روانشناس متصل به ماورا بود

پیامبر از مردم مستقیما خواست تا هر یک پلیس نفس خود باشند و نخست در این دعوت از خویشان آغاز کرد. او دایره تاثیر خود را بسیار هوشمندانه و بر طبق ارزشمند ترین اصول روانشناسی انتخاب کرد. او خود به آنچه می گفت یقین داشت. در عین حال او انسان بود. مثل من و تو. او درست به مثابه زمینیان زندگی کرد. بر او شرایط تحمیل شد. سختی ها روا داشته شد. اما مهم ترین ویژگی این بزرگ مرد تاریخ بشریت تلاش او بود. محمد نه دانشمند بود و نه فئودال. او فردی نجیب زاده، متفکر، خوش قریحه و راستگو بود که درست عمل کرد اما هر چه بود او باید زندگی خود را در همان اوضاع و با همان فشارها پیش می برد. زندگی خصوصی او می توانست برای هر مرد خدایی -که درست مانند او شرایط را درک می کند- پیش بیاید.

برخی از مسلمانان امروزی خود را حتی درگیر وجنات خصوصی و ظاهری محمد(ص) کرده اند. آن قدر که او را گاه با خدا اشتباه می گیرند. او برای الگو بودن بسیار در خور و شایسته است. اما به آن شرط که هر کس نخواهد آنطور که دلخواه اوست از زندگی او و از لحظاتش برداشت کند و از هر چه او کرد تاویل به رای کند، هر گاه به نفع او بود به زندگی وی استناد!

 

حب و دوستی به همراه منطق و عقل الگو را شکل می دهد

ما در اسلام "حب" اهل بیت داریم و در هیچ جایی از ما خواسته نشده است که چونان اهل بیت زندگی کنیم. زیرا نافکر کرده مانند آن ها بودن بیشتر از منفعت، ضرر خواهد داشت. تمام مردان معصوم خدا و تنها زن معصوم در دین مبین اسلام از ما خواسته است که آن ها را دوست داشته باشیم و هرگز از ما خواسته نشده که چون آن ها زندگی کنیم. مردان و زنان خدا تنها به پشتوانه خدا زندگی می کنند و به عدد همه مردان و زنان زمینی و غیر زمینی می توان خدایی زندگی کرد و زندگی نامه ای از جنس توحید نوشت. حتی اگر احساس شود این زندگی ها بسیار به هم شبیه اند باید گفت باز با یکدیگر متفاوتند.

اسلام آن روز با جمله سحر انگیز قولوا لا اله الا الله آغاز شد. بت های ظاهری شکسته شد و شکستن بت های درونی به عهده عقل و درک و شناخت انسان گذاشته شد. جنگ های بسیاری برای فهماندن حق به مردم و دواندن ریشه های آن در تفکر اجتماعی صورت گرفت و باید گفت برای پیامبر اکرم(ص) بیشتر از این که این جنگ ها خود خواسته باشد، تحمیلی بود زیرا معتقدم پیامبر در جرگه ای نبود که جنگ بخواهد بلکه جنگ بر او تحمیل می شد؛ زیرا منفعتی برای از دست دادن نداشت!! آنها که منفعت و سود خود را در خطر می دیدند می جنگیدند تا باور مردم را که سرشار و مالامال از وجود لایزال خداوند شده بود، بخشکانند.

 

دَم پیامبر عالم را با سعادت آشنا کرد

به هر ترتیب اسلام و آوازه آن به همت انسانی به نام محمد(ص) به دنیا معرفی شد. نامه های بسیاری با ادبیات توحیدی که تا آن زمان –شایع است و گفته می شود- غریب ترین ادبیات در میان جهانیان به شمار می رفت نوشته شد. پاسخ های متفاوتی با ادبیاتی متفاوت از هر گوشه برای پیامبر فرستاده شد و در این میان تاریخ می گوید خسرو پرویز سنگین ترین ادبیات را که حتی در خور مردم آن دوره ایران نبود برای پیامبر باز ارسال کرد!

هر چند تاریخ گواهی می کند تا وقتی پیامبر(ص) در قید حیات به سر می برد میان ایران و عربستان جنگی در نگرفت اما پس از پیامبر(ص) خوی عرب صفت غاصبان خلافت، آن ها را بر آن داشت تا اسلام را در هیبت جنگ به ایرانیان بیاموزند. با ورود مسلمانان عرب به خاک ایران، مردم بسیاری از گوشه و کنار ایران به اسلام روی آوردند – با زور یا بی زورش را باید در حشر ایرانیان از آن ها سوال کرد-. هر چند تا پیش از آن نیز ایرانیان بسیاری –چون سلمان- با پی بردن به حقایق دین تسلیم در برابر خدا، به اسلام گرویده بودند و دم پیامبر آنان را با معنای عمیق خوشبختی و آزادی فکر و اندیشه آشنا کرده بود.

 

علی(ع) روشنفکری که مظلوم ماند!

آنچه عمر کرد و علی(ع) هرگز بر عامه مردم ایران زمین روا نداشت جنگ و تندخویی عرب های زور طلب و حاکیمت خواه بود. عرب بدوی، عربی که در گرمای سوزان عربستان خویی تند مزاج و خلقی نامناسب پیدا می کرد! هر چند او با این کار دایره جمعیت مسلمانان را گسترد. اما چه اسلامی ؟! اسلامی که شاید اندیشه و صلح و مذاکره در آن تنزل پیدا کرده بود و چنین اسلامی قطعا ار قدر و منزلت واقعی خود نیز پایین آمده است و دیگر تغییر پیدا کرده است. زیرا تمام شان اسلام به قدرت اندیشه و فکر و رسول باطنی آن است. با تمام این توصیفات؛ آنچه عمر بر مردم ایران زمین روا داشت موجبات علاقه و حب مردم به علی(ع) و خاندان و اهل بیت او را فراهم کرد. مردی که در بحبحه بی غیرتی مردان عرب و پکیج (package) دست نخورده فکر و اندیشه زن عرب به صراحت در میان جملات قصار خود اظهار می کند که غیرت مرد عین ایمان اوست و غیرت زن به مثابه کفر...(لازم به ذکر است برای درک مفهوم این عبارت در دوره ظهور اسلام، باید نگاهی به نحوه تعاملات زنان و مردان عرب در دوره پیش از اسلام و حتی در دوره علی بن ابیطالب بیاندازید. ازدواج هایی که پیش از اسلام در میان عرب رایج بود و تا سال ها بعد از آن نیز وجود داشت و مورد تایید بزرگ ترین و مشهورترین قبایل عرب واقع می شد. موضوعات اجتماعی دوران جاهلیت و اوایل ظهور اسلام نشان دهنده این مسئله است که بیان سخنان و جملات قصار علی(ع) درباره اجتماعی که در زندگی می کرد؛ درست مانند سخنان و جملات روشنفکری چون علی شریعتی در برابر برخی روحانیون هم دوره خویش بوده است! / ر.ب.کتاب "تاریخ اسلام")

 

آموزه های اسلامی دست خوش فیلترهای شخص شد

عرب با اسلام، قدرت یافته بود و بر او محرز شده بود که باید قدرت خود را به جهانیان نشان دهد و حالا زمان آن رسیده است تا خود را برای جهانیان نمایان کند؛ به ویژه برای حاکمان آن سرزمین هایی که پیش از این چنگ و دندانی –خسرو پرویز- نیز نشان داده بودند و مانند فرمانروایان یمن با صلح و دوستی اسلام را نپذیرفته بودند. عمر اسلام را آنگونه شناساند که عرب صاحب و مالک خداوند اسلام است و به همین علت حتی امروز می بینیم که در میان اعراب از او به عنوان اسطوره یاد می شود!! (این خصیصه ذاتی انسان است که همواره عرق میهن پرستی دارد و عرب ها در این زمینه زبان زد هستند و شمه های بسیاری از عرب بودن خویش را همواره نشان داده اند! به گونه ای که در برخی موارد خود را بر دیگر اقوام ارجع می دانند. )

اسلام به هر ترتیب با همان تفکر جنگ طلبانه و حاکمیت خواه به دربار ایران نیز راه می یابد و از آن پس سرزمین ایران به شکلی دیگر سیاست خویش را با مردم رقم می زند. اسلام – از آنجا که نیاز ذاتی آدمی است- با همه عقاید زیبایش وارد ایران شد. اما فقط حرف آن زیبا جلوه شد و از بسیاری فیلترهای فردی و شخصی گذشت و بزرگترین و تاثیرگذارترین فیلتر و گذرگاه آن دربار و مسند حاکمیت بود که حالا به نام اسلام و با استفاده از نام خدا و در لوای سخن از تفکر توحیدی و حاکمیت الله، در نظرها مشروعیت می پذیرفت و آرام آرام بخش اعظم تکاپوی عامه مردم را برای شناخت حق خود و درک درست آیات خداوند و روایات پیامبر از آن ها گرفت – و به نظر من دیگر باز نگرداند!- .

 

***

ایران چه بود و مردمش چه فرهنگی داشتند و چه کردند و چه مفاهیمی برایشان ارزشمند بود، در این مقال نمی گذرد. - خدا را شاکرم که هنوز نیز دوستانی دارم و از اطرافیانم کسانی را می شناسم که مسلمان اندیشمند هستند و هنوز ایرانی مسلمان بودن و اندیشه والا و خلاق خود را به کار می بندند.-

***

رسول ظاهری آمد – به امر خدا که تنها او را برازنده دانست برای این مسئولیت خطیر، که او مبین وجود خداوند بود – و آنچه باید می گفت را گفت و رفت. تمام آنچه را که با رسول باطنی ما، یعنی عقل، برایمان بر جای گذاشت؛ زیرا او نیز چون خداوند به عقل آدمی اعتماد کرد؛ اما عقل آدمی به خاطر ایراداتی که به دانش نسبی او واقع است همیشه او را در بحرانی ترین مراحل اندیشه ها و تفکرات، حد اقل در بین دو راهی – دو راهی ها و حتی چند راهی ها- قرار می دهد و به دلیل ارتباط مستقیم با آنچه انسان در ظاهر و کالبد می بیند مستقیما به دیده ها ربط می دهد و نمی تواند او را از خاک بکند و به همین علت همواره به چیزی تعلق دارد و برای آن تعلقات، افکار خالص خود را جهت دار می کند. – و شاید به همین خاطر است که گاه اذعان می کنم مسلمانی که عاشق نیست مسلمان نیست! -.

 

اسلام درگیر مسلمانان است و مسلمانان درگیر اسلامی که زور می زند تا در کالبد بگنجد!

مسلمان امروز خود را درگیر اسلام ظاهری و درگیر کالبد و لباس و شکل و موقعیت کرده است. –این واضح ترین نکته در اسلام مسلمانان امروزی است- او خود را در قید لباس مراجع و محصلان حقیقت، در قید تحصیل و مدرک، در قید موقعیت و حاکمیت و در قید شمایل و نتایج تلاش انسان هایی می داند که قید به آن ها هیچ گشایشی برای شخص خودش ندارد. او خود را در قید افرادی قرار داده است که اگر روشنفکرند و اگر متحجر به راحتی می توان با تفکر و البته بدون تعلق به نتیجه فهمید کدام حرفشان صحیح است و کدام حرف غلط –زیرا مطمئنا آنان نیز چون ما انسان اند و خداوند برای فهمیدن چیزی بیشتر از ما به آن ها نداده است و اگر این را باور نداریم به این علت است که امروز عدم خودباوری به یکی از بزرگ ترین نقاط ضعف آدمی تبدیل شده است و این نتیجه خود حاصل تفکر و تلقین افرادی است که خود را خدای اندیشه و فکر می دانند.-

امروز شیعه درگیر عمامه و ابا و ردا شده است. امروز مسلمان روشنفکر درگیر سیگار و توهین و زیر سوال بردن تمام ارزش ها شده است. امروز همه به نوعی به اعتقادات وارداتی و یا تفکرات پوسیده چنگ می زنند و هیچ کس و هیچ کس و هیچ کس در پی ایجاد فکر نو نیست زیرا همواره از تفکر آزاد و اندیشه ای فارغ از تمام تعلقات سلب شده ایم.

جوان و مسلمان و فکر امروز همواره درگیر سلبیات بوده است نه آنچه به نیکویی و به صورت ایجابی برایش به ارمغان آورده شده است. او اگر حجاب دارد قضاوت می شود و اگر ندارد از او نگاه انسانی سلب! او اگر نماز می خواند همواره محکوم به کهنگی اندیشه می شود و درگیر با نحوه نشست و برخاست با آنان که می خواهند نو باشند و اگر نماز نمی خوانند از سوی همگان طرد...

امروز اسلام درگیر مسلمانان بی فکر است. مسلمانانی که عقب ماندگی و کهنگی خود را در لباس اسلام-مقصودم فقط عمامه و عبا و ردا نیست- به نمایش می گذارند و ارزنده ترین فریاد خداوند –یعنی اسلام- را برای تحقق عدل و انسانیت و راستی به ننگ می کشند.

 

/ 78 نظر / 11 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ع.رحمانیان

سلام .از لطفتان ممنونم .شعر ها اگر قابل باشند منعی ندارد و اختیار با شما خواهد بود .به قول شاعر : چند می پرسی ز جبر و اختیار اختیار آن به که باشد دست یار ... شب و روزتان زیبا .

At

پ.ن: روز ولادت ریحانه الرسول مبارک

فانوس

منتظرم باز نمایان شوی نویسا و سرودا نیستی چرا ؟ فکر کنم سرت شلوغه و درس افکن شدی ولی خوب هر کجا هستی موفق باشی . [گل]

داود سیدی

سلام روز عاطفه و مهر بر شما مبارک. [لبخند][گل]

زهرا

ولادت دخت نبی مبارک

م ر ی م

ولادت حضرت فاطمه (س) مبارک [گل][قلب]

یک بهانه

سلام بر سرکار خانم بنت الهدی صدر سالروز تولد يگانه بهانه خلقت حضرت زهرا (س) و روز زن و مادر را بر شما و همه مادران كه رويش و باروري مردان بزرگي را از دامان خاكي خود به مرتبه افلاك مي رسانند تبريك مي گويم . جوشقاني [گل][گل]

رویا

رفته تو فکر! خیلی جسورانه بود. حرفهایی که ممکن پس ذهن خیلی ها باشه از ریز و درشت اما به دلالیل محافظه کارانه به بند کشیده بشه در پستوی ذهنها!

رویا

× رفته = رفتم[خجالت]

امید

سلام و عرض احترام به قدم یکساله شدن وبلاگ _تنگ غروب_ حضوتان را واجب میدانم در سرایم به روز شد منتتظر نقدتان هستم ایام به کام [گل]