دادگاه رسمی
سلام بر هیبت انسانی و قلب نازنینتان، آن هنگام که برخاستید و در میان غفلت زمین و ما زمینیان به سوی دوست شتافتید..... ...شنیدم که رفتید... شنیدم که بار سفر را بیآنکه لحظهای در بستر بمانید بستید و رفتید... شنیدم همهاش را از پس چشمهایی که روزگاری نامه سرگشاده برای خدای خویش مینگاشت... و چه غروب بارانی و سختی بود غروب 27 ام اردیبهشت. امشب برای ما زمینیان که از دستتان دادیم سنگین است. و تنها خودتان میدانید که چه میگویم و خدایتان. امشب بار دیگر جوان شدهاید و خدایتان سور و ساط جشن دارد که می بیند شما را. انگار زمین دیگر استوار نیست و در دل میگویم کجاست فرصتی که در لایههای خوفانگیز دنیایی که آهنش، میان جانداران فاصله انداخته، بتوان خدا را در صلح و آرامش خواند و شما که پایهای بود برای حفظ این استقامت ِ خاک در برابر آسمان، رفتید. و خدا چه بیصبری کرد در بردنتان و چه صبوری در مقابل بیخیالی ما... وا اسفا... خدایتان از این پس بیامرزد ما را آقا... کمی احساس ناتوانی و خستگی میکنم اما... شاد باشید نزد خدای منزه و صبورتان که انشاءالله هستید. الهی آمین. ما را هم دعا کنید؛ دعا کنید و قسم به تاج فرشتهگونی که بر سر داشتید دعا کنید... یا علی
| Design By : Night Skin |

